آنگاه نشست بنوحه خواندن بر كشتههاى بدر بشعر اسود ابن يعفر كه ميگفت :
و كان بالقليب قليب بدر
من الفتيان و العرب الكرام
و بود در كنار چاه عميق بدر از جوانان و بزرگان عرب .
و كان بالقليب قليب بدر
من الشيزى المكلَّل بالسنام
و بود در كنار چاه عميق بدر از كاسههاى چوبى كه آراسته بسنام بود .
ايو عدنى ابن كبشه ان سنحى
و كيف حياة اصداء و هام
آيا مرا وعده ميدهد پسر بزرگ عرب كه ما به زودى زنده ميشويم و چگونه است زندگى پوسيدهها و كرمها .
أيعجز ان يرد الموت عنّى
و ينشرنى اذا بليت عظامى
آيا عاجز است از اينكه مرگ را از من بگرداند و مرا زنده مىكند وقتى كه استخوان من پوسيده است .
ألا من مبلغ الرحمن عنّى
بانّى تارك شهر الصيام
آيا كسى نيست كه به خدا برساند از من كه من البتّه تارك ماه روزه هستم .
فقل للَّه : يمنعنى شرابى
و قل للَّه : يمنعنى طعامى