تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 381

مساهمون:

ص٣٨١
غيبت كردن مرد مسلمانى پس واقع شود از كشيدن همه اينها در محظور ديگرى از تجسّس منع شده از آن بصريح قرآن حكيم لكن او بشتاب ممانعت نكرد بسبب منصرف كردن آن مرد نظر او را به حكم شرعى .

65

از عمرو بن ميمون نقل شده كه گفت : عمر بن خطاب به پسرش عبد الله گفت برو نزد عايشه‌ام المومنين و بگو عمر به تو سلام مىرساند ، و نه گو امير المؤمنين چونكه من امروز براى مومنين امير نيستم ، و بگو عمر بن خطاب اجازه ميخواهد كه با دو صاحب و رفيقش دفن شود . پس عبد الله بن عمر رفت و سلام كرد و اجازه خواست آنگاه داخل بر عايشه شد و ديد كه نشسته و گريه مىكند پس گفت عمر تو را سلام مىرساند و اجازه ميخواهد كه با دو رفيقش دفن شود ، گفت : من ميخوانستم آن را براى خودم ولى او را امروز بر خودم اختيار ميكنم ، پس چون آمد ، گفتند : اين عبد الله بن عمر است كه ميآيد ، پس عمر گفت : مرا بلند كنيد پس او را مردى به سينه خود تكيه داده و نشانيد ، پس گفت : نزد تو چيست : گفت : چيزى كه امير مومنين دوست دارد ، عايشه اجازه داد گفت : شكر خدا را در نزد من چيزى مهمتر از اين خوابگاه نبود ، پس هرگاه من جان دادم مرا حمل كنيد ( براى روضه پيامبر ص ) و اگر عايشه مرا طرد كرد پس مرا برگردانيد بگورستان مسلمين . ( 1 )
هامش
( 1 ) صحيح بخارى ج 5 ص 266 و ج 2 ص 263 و جمع بسيارى از حافظين و پيشوايان حديث آن را نقل كرده‌اند كه ما در اينجا طول نميدهيم ذكر آنانرا .
الغدير ( فارسي ) — صفحة 381 | جمعي از مترجمين / محمد شريف رازي / الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)