آورده از قولش : كه جز اين نيست كه عمر آن را استيذان كرد از عايشه براى آنكه آن جا خانه عايشه بود و او در آنجا حق داشت پس خيال مىشود كه در اينجا حقى براى مادر مؤمنين است كه ايجاب مىكند اين استيذان و رخصت گرفتن را و آن را صحيح ميداند ، و حال آنكه نيست آن مگر حق سكونت و مجرّد اضافه كردن خانه بعايشه و آن دو ايجاب نميكند مالكيت عايشه را .
ابن حجر در فتح البارى ج 7 ص 53 گويد : استدال كرده به آن و به رخصت طلبى عمر از عايشه بر دفن شدن در حجره شريفه بر اينكه او مالك خانه بوده است .
و در آن تأمل است بلكه واقع مطلب اينستكه او مالك منفعت خانه بود بسكونت در آن و منزل دادن و سكونت در آن هم ميراث نميشود ، و حكم همسران پيامبر مانند زنان معتدّه و صاحب عده مىباشد چونكه ايشان بعد از پيامبر حق شوهر كردن را ندارند . ا . ه
و در ج 6 ص 160 گويد و تائيد مىكند آن را يعنى عدم ملكيت را كه ورثه ايشان وارث نشدند از آنها منازلشان را و اگر خانهها ملك آنها بود هر آينه منتقل ميشد به ورثه ايشان و در ترك وارثين آنها حقوقشانرا دلالت بر اين است و براى همين منازلشان بعد از موتشان به مسجد النبى صلَّى اللَّه عليه و آله اضافه شد و جز و مسجد گرديد براى عموم نفع آن براى مسلمين چنانچه شد در آنچه كه صرف ميشد برايشان از مخارج و نفقهها ، و الله اعلم ، و خدا داناتر است . ا ه
و عينى در عمده القارى ج 7 ص 132 گويد در حديث عايشه گويد :
( زمانيكه پيامبر خدا صلَّى اللَّه عليه و آله كسالتش سنگين شد همسران آنحضرت اجازه گرفتند كه در خانه من پرستارى كنند ) نسبت داد خانه
الغدير ( فارسي ) — صفحة 383
مساهمون: جمعي از مترجمين
ص٣٨٣