* ( اتَّقُوا الله وَقُولُوا قَوْلًا سَدِيداً يُصْلِحْ لَكُمْ أَعْمالَكُمْ ) * ( 1 ) به ترسيد از خدا و بگوئيد گفتنى صواب و درست كه اصلاح كند اعمال شما را ، پس گفتند : اى امير مومنان از آنچه پرسيدى چيزى از آن نزد ما نيست .
پس گفت : امّا قسم به خدا كه من ميشناسم كسى را كه اصل سرچشمه آن و كاملا به آن آشناست و ميداند پناهگاه كجاست و بر طرف كننده كجا است .
پس گفتند : گويا منظورت على بن ابيطالب است ، عمر گفت : به خدا قسم اوست تنها پناه و دادرس و آيا هيچ زن آزادى مانند او را در پرى و مهارت آورده برخيزيد برويم نزد او .
پس گفتند : اى امير مومنان آيا شما نزد او ميرويد بفرستيد كسى را كه او را بياورد پيش شما .
گفت : هيهات ( او كجا و ما كجا ) اينجا شاخه اى از بنى هاشم و شاخه اى از پيامبر و باقيمانده از علم و دانش است كه بايد خدمتش رسيد نه آنكه او بيايد -
در خانه او حكم ميآيد ، پس همه متوجّه بآنحضرت شده و او را در چهار ديوارى و خانه اى يافتند كه ميخواند : * ( أَ يَحْسَبُ الإِنْسانُ أَنْ يُتْرَكَ سُدىً ) * ( 2 ) آيا انسانى خيال مىكند كه او را وا ميگذارند مهمل و بيحساب و آن را تكرار ميكرد و ميگريست پس عمر بشريح گفت : بگو بابى الحسن آنچه را كه براى ما گفتى .
پس شريح گفت من در مجلس قضاوت و داورى نشسته بودم پس
هامش
( 1 ) سوره احزاب آيه 70 .
( 2 ) سوره قيامه آيه 36 .