تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 243

مساهمون:

ص٢٤٣
بود پس عمر گفت در حالى كه دست عبد الرحمن را گرفته بود گفت : آيا ميدانى خانه كيست . گفتم نه ، گفت : اين خانه ربيعه بن اميّه بن خلف است و الان ايشان مشغول ميگساريند تو چه ميبينى ، عبد الرحمن گفت : من ميبينم كه ما مرتكب شده‌ايم چيزيرا كه خدا نهى كرده و فرمود : * ( « وَلا تَجَسَّسُوا » ) * تجسّس و تفتيش نكنيد و ما تجسّس كرديم پس عمر از ايشان رو گردانيده و ايشانرا به خود گذارد . سنن كبرى بيهقى ج 8 ص 334 ، الاصابه ج 1 ص 531 الدرّ المنثور ج 6 ص 93 ، سيره حلبيّه ج 3 ص 293 ، فتوحات اسلاميه ج 2 ص 476 . 4 - عمر بن خطاب . . . وارد شد بر قوميكه ميگسارى ميكردند و آتش در ميكده كرده بودند پس گفت من شما را منع كردم از معتاد شدن به شراب و از آتش روشن كردن در ميكده و شما آتش روشن كرديد خواست كه آنها را تأديب كند ، پس گفتند : اى رهبر مومنين خداوند تو را نهى كرد از تجسّس پس تو تجسّس كردى و تو را نهى كرد از داخل شدن بدون اذن پس تو وارد شدى بدون رخصت پس گفت : اين دو به آن دو در و برگشت در حالى كه ميگفت : « كل الناس افقه منك يا عمر » همه مردم از تو داناترند اى عمر . العقد الفريد ج 3 ص 416 5 - عمر شبى شبگردى ميكرد در مدينه پس مردى را ديد با زنى بر عمل زشت پس چون صبح شد بمردم گفت : آيا ميبينيد شما كه اگر امام مردى و زنى را بر عمل زشت ببيند پس بر آنها حدّ جارى كند چه خواهيد كرد گفتند البتّه تو امامى . پس على عليه السلام فرمود اين كار در اين وقت بر تو نيست بلكه در اين موقع بر تو حدّ جارى مىشود ،
الغدير ( فارسي ) — صفحة 243 | جمعي از مترجمين / محمد شريف رازي / الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)