تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 241

مساهمون:

ص٢٤١
ظهرت حائطهم لمّا علمت بهم و الليل معتكر الارجاء ساجيها
از ديوارشان بالا رفتى وقتى فهميدى كه ايشان مشغولند در حالى كه تاريكى شب همه جا را فرا گرفته بود .
حتّى تبينّتهم و الخمر قد اخذت تعلو ذوايه ساقيها و حاسيها
تا آنكه روشن كردى ايشانرا كه شراب بالا برده بود مستى گرداننده و نوش كننده آن را .
سفّهت آرائهم فيها فما لبثوا ان او سعوك على ما جئت تسفيها
تقبيح كردى عقايد آنانرا در آن پس درنگ نكردند كه تو را جا دهند بر آنچه آمدى كه ايشانرا كيفر دهى .
و رمت تفقيههم فى دينهم فاذا بالشرب قد برعوا الفاروق تفقيها
و قصد كردى كه ايشانرا در دينشان آگاهى دهى چونكه به شراب خورى معتاد بودند و عمر فهميده بود آن را .
قالوا : مكانك قد جئنا بواحده و جئتنا بثلاث لا تباليها
گفتند : بجاى خودت آرام باش ما اگر يك گناه مرتكب شديم تو سه گناه مرتكب شدى و باكى هم ندارى .
فائت البيوت من الابواب يا عمر فقد يزن من الحيطان آيتها
پس وارد خانه‌ها شويد از درهاى آن اى عمر پس تو گناه