پس مردى را ديد در كنار زنى با ظرف مشروبى . پس گفت : اى دشمن خدا آيا خيال كردى كه خدا تو را ميپوشاند و تو بر معصيت او هستى پس مردى گفت : اى پيشواى مسلمين خيال نكن اگر من يك گناه و خطا كردم تو مسلَّما سه گناه كردى : 1 - خداوند ميفرمايد : * ( وَلا تَجَسَّسُوا ) * ( 1 ) و تفتيش نكنيد و تو جاسوسى كردى و فرمود 2 - * ( وَأْتُوا الْبُيُوتَ مِنْ أَبْوابِها ) * ( 2 ) . خانهها را از درهايش وارد شويد و تو از ديوار بالا آمدى و فرمود : 3 - * ( فَإِذا دَخَلْتُمْ بُيُوتاً فَسَلِّمُوا ) * ( 3 ) هر گاه داخل خانه اى شديد سلام كنيد ، و تو سلام نكردى پس گفت :
آيا پيش تو خيرى هست اگر من از تو صرف نظر كنم گفت : آرى به خدا قسم ديگر برنميگردم . پس گفت برو كه من از تو گذشتم .
مدارك اين قضيه :
الرياض النضره ج 2 ص 46 ، شرح النهج ابن ابى الحديد ج 1 ص 61 و ج 3 ص 69 - الدرّ المنثور ج 6 ص 93 - الفتوحات الاسلاميه ج 2 ص 477 .
2 - عمر بن خطاب در شب تاريكى بيرون رفت پس در برخى از خانهها روشنى چراغ ديد و صداى سخنى پس ايستاد بر درب منزل كه تفتيش كند پس غلام سياهى ديد كه جلويش ظرفيست كه در آن شراب است و با او جماعتى هستند پس كوشش كرد كه از در وارد شود نتوانست درب منزل بسته بود پس از ديوار بالا رفت بر بام خانه و از
هامش
( 1 ) سوره حجرات آيه 49
( 2 ) سوره بقره آيه 189
( 3 ) سوره نور آيه 61