دوست و همكارى بود كه در ميان شتران او آب و شير بود ولى در ميان شتران من نه آب بود و نه شير پس من تشنه شدم و از او آب خواستم پس او خوددارى كرد كه مرا سيراب كند مگر آنكه خودم را در اختيار او گذارم پس من سه بار خوددارى و امتناع كردم و چون تشنه شدم و گمان كردم كه جانم به زودى از تشنگى بيرون خواهد آمد و ميميرم پس آنچه خواست به او دادم و او مرا سيراب كرد پس على عليه السلام فرمود
« الله اكبر . فمن اضطر غير باغ و لا عاد فلا اثم عليه انّ الله غفور رحيم
( 1 ) پس كسى كه مضطر و بيچاره باشد نه سركش و دشمن پس گناهى بر او نيست بدرستيكه خداوند بخشنده مهربانست »
الطرق الحكيمه ابن قيّم جوزيه ص 53 ، كنز العمّال ج 3 ص 96 نقل از بغوى .
م - امينى گويد : ايكاش خليفه ياد ميگرفت چيزى از علم كتاب و سنّت را تا حكم ميكرد به آنچه كه خداوند بر پيامبرش صلَّى اللَّه عليه و آله نازل فرموده است . و ايكاش من ميدانستم هدف خليفه چه بود و كجا ميرسيد عاقبت كار داورىها و قضاياى او اگر امير المؤمنين على عليه السلام در ميان امّت نبود يا نبود كه كچى او را راست كند و يا غصّه او را بر طرف كند بلى : اين مرد بتحقيق گفت : « لولا على لهلك عمر »
هامش
( 1 ) سوره بقره آيه 168