تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 233

مساهمون:

ص٢٣٣
تاويل كرده آيه اى از كتاب خداى عزّ و جل را بر غير صورت آن گويد : پس آن غلام و برده را زد و سرش را تراشيد و گفت بآنزن تو بعد از غلامت بر هر مسلمانى حرام هستى .

صورت ديگرى براى قرطبى :

زنى غلامش را بهمسرى گرفت پس اين را بعمر گفتند پس از آن زن پرسيد چه باعث شد كه تو اين كار را كردى گفت من خيال ميكردم كه او بسبب ملك يمين و خريدارى من حلال مىشود چنانچه بمرد حلال مىشود زنى را كه يملك يمين و خريدارى صاحب شده پس مشورت كرد عمر در سنگسار كردن آنزن با اصحاب پيامبر خدا صلَّى اللَّه عليه و آله پس گفتند تاويل كرده كتاب خداى عزّ و جل را بر غير تاويل آن رجم و سنگسارى بر او نيست پس عمر گفت : ناچار ، به خدا قسم كه او را هرگز براى هيچ آزادى بعد از آن حلال نميكنم و آنزن را شكنجه نمود و حدّ را از او دور كرد و دستور داد كه آن غلام نزديك به او نشود . ( 1 ) امينى گويد : ايكاش من ميدانستم و خويشانم كه اين شكنجه‌هاى سنگين چيست بعد از سقوط حدّ از اين زن و غلام او بسبب نادانى و تاويل كتاب خدا ، و چيست معناى شكنجه آنها بعد از عفو خداى سبحان از آنها و بكدام كتاب و يا بكدام سنّتى اين غلام را زده و سر او را تراشيدند و بچه دليل و مدركى اين زن را بر هر مسلمانى حرام كرد و غلام را از نزديك شدن بمالكش نهى نمود . پس آيا دين خدا
هامش
( 1 ) تفسير ابن جرير طبرى ج 6 ص 68 سنن بيهقى 7 ص 127 تفسير ابن كثير ج 3 ص 239 تفسير قرطبى ج 12 ص 107 ، الدرّ المنشور .