ج 1 ص 269 و ج 2 ص 118 .
صورت چهارم
عمر برخاست براى خطبه خواندن پس گفت : اى مردم زياده روى در صداق و مهر زنها نكنيد پس اگر اين كرامتى در دنيا يا تقوائى نزد خدا بود هر آينه سزاوارتر شما بود به آن پيامبر خدا صلَّى اللَّه عليه و آله ، هيچكس حق ندارد صداق زنى از زنها را پيش از دوازده ( وقيه ) قرار دهد پس زنى برخاست به طرف او و به او گفت : اى پيشواى مسلمين براى چه منع ميكنى ما را حقى را كه خدا براى ما قرار داده است . و خدا ميگويد * ( وَآتَيْتُمْ إِحْداهُنَّ قِنْطاراً ) * پس عمر گفت « كل احد اعلم من عمر » هر كسى از عمر داناتر است سپس باصحابش گفت : ميشنويد از من كه ميگويم مانند اين را كه گفتم پس انكار بر من نميكنيد تا آنكه زنى بر من ايراد كند كه از داناترين زنها نيست .
تفسير كشاف ج 1 ص 357 ، شرح صحيح بخارى تاليف قسطلانى ج 8 ص 58
صورت پنجم
حافظ عبد الرزاق و حافظ ابن المنذر نقل كردهاند باسناد شان از عبد الرحمن سلمى گويد : كه عمر بن خطاب گفت زياده روى در مهريّههاى زنها نكنيد . پس زنى گفت : اى عمر حق ندارى تو منع