پس زنى از قريش بر او اعتراض كرد و گفت اى پيشواى مسلمين مردم را منع كردى كه زياد كنند در مهريّه زنها از چهارصد درهم گفت :
آرى . پس گفت آيا نشنيدى آنچه خدا در قرآن نازل كرده گفت : و چه آيه ئيست اين ، پس گفت آيا نشنيدى خدا ميفرمايد * ( وَآتَيْتُمْ إِحْداهُنَّ قِنْطاراً ) * ( 1 ) . گويد : پس عمر گفت بار خدايا ببخش « كل الناس افقه من عمر » همه مردم داناترند از عمر سپس برگشت و رفت بالاى منبر پس گفت آى مردم من شما را منع كردم از اينكه زياد كنيد در مهر و صداقت زنانتان بر چهارصد درهم پس هر كس بخواهد كه از مالش بدهد ، يا ، پس كسى كه خوشش ميآيد و دوست دارد كه زياد كند و هر مقدارى كه ميخواهد بدهد پس مانعى نيست بكند .
ابو يعلى در مسند كبيرش نقل كرده و سعيد بن منصور در سننش و محاملى در اماليش و ابن جوزى در سيره عمر ص 129 و ابن كثير در تفسيرش ج 1 ص 467 از ابى يعلى و گويد : مدارك و اسنادش خوب و نيرومند است . و هيثمى در مجمع الزوائد ج 4 ص 284 و در الدرر المنتثره ص 243 ، از هفت نفر از حفاظ حديث نقل كرده كه از ايشانست احمد و ابن حبّان و طبرانى و شوكانى در فتح القدير ج 1 ص 407 ياد كرده و عجلونى در كشف الخفاء ج 1 ص 269 از ابى يعلى نقل كرده و گفته سندش خيلى خوب است و ابن درويش الحوت در اسنى المطالب ص 166 و گويد : حديث كل احد علم او افقه من عمر ، آن را عمر گفت وقتى كه نهى از زياد كردن صداق نمود و زنى گفت
هامش
( 1 ) سوره نساء آيه 24