جناب مستطاب صاحب فضيلت شيخ داناى پژوهشگر عبد الحسين احمد امينى نجفى ( حفظه الله ) .
دريافت كردم جزء پنجم از - الغدير - را بعد از آن كه كامياب شدم به چهار جزءايكه جلوتر فرستاده بوديد و بر من لازم بود كه شتاب كنم در تقدير از شما براى وفا كردن به برخى از حق شما بر من بلكه بر ادبيّات عرب بلكه بر تاريخ پس براستى مداديكه جارى مىشود از نيش قلم محكم شما محالست در هنگام تشرّف به ياد فاطمىها - زبانهائى از نور است كه گوياى به حق آل محمد عليهم السلام است از روز امروز تا وقتى كه دور مىزند دولت قلم در آخر روزگار و خدا وارث مىشود زمين و آنچه بر آنست .
و جز اين نيست كه من پوزش ميطلبم از شما از تأخير جواب نامه شما پوزشكيه مسرور كند شما را تا آنكه اختيار نمائى آن را بر اداء واجب . اين جهتش آن بود كه من در اين اوقات اخير مىربودم فرصتهائى را كه آرامش ميداد مرا در آن بيمارى كه بنظم درآورم « روز غدير » را در قصيده ايكه فرا گرفتيد من آن خاندان رسالت را از دوران جاهليت تا پايان بلاهاى كربلا و بتحقيق كه عدد ابياتش افزون بود بر سه هزار و پانصد بيت و قرار دادم عنوان آن را « عيد غدير » و به زودى آن را به چاپخانه اى براى چاپ خواهم داد و از آنچه كه در شرح مقطع « حديث غدير » گفتهام و نزد من اينست كه بالاترين مؤمنين در ( غدير ) و پرتوانترين ايشان براى جمع كردن مستندهاى صحيحه و وسيعترين ايشان از جهت بينش آن عالم فاضل شيخ عبد الحسين امينى نجفى و او آيتيست در كاوش و تحقيق
الغدير ( فارسي ) — صفحة مقدمة 19
مساهمون: جمعي از مترجمين
صمقدمة ١٩