و در آن قصيده ياد كرد سيد الشهداء حمزه سلام الله عليه را و گفت ،
و كيست مانند شير خدا حمزه صاحب جود و كرم نابود كننده دشمنان و پناه دهنده غريب آواره را ،
پس چه بسيار از گردنهاى دشمنان كه بشمشير او بريده شد و چه بسيار كه دفاع كرد از پيامبر برگزيده در هر سختى ،
پس رسول خدا فرمود : اين را فرمان دادم و براى من شيرژيانى است در هر كار زارى ،
و ابو جهل گفت : به حمزه اجابت كردى ( محمد ) را براى آنچه خواست پس لرزيد لرزيدن آقائى ،
و دست دراز كرد بسوى او با كمانى در ميان خويشان او و بر سر او زد و بار ديگر با شمشير برنده اى ،
و گفت به او كه من بر دين او هستم پس اگر قدرت دارى پس از راه من كنار برو و برگرد ،
پس ابو جهل خوار شد و اظهار مهربانى كرده و اقرار كرد به قباحت بدگوئى در حق ( احمد ) ص ،
پس برگشت حمزه و بسعادت نائل شد و ارشاد شد و براى دين خدا بزرگترين ياور شد ،
و در روز بدر اصرار كرد به پيامبر موقعى كه كفار قريش كفّو خود را خواستند وقتى كه ديدند از مردانگى و هوشيارى او ،
براى چه كسى پرچمى از پر شتر مرغ بود كه ما را پراكنده ميكرد مانند شتر مرغ گريزان ،
پس اين بود به خدا قسم كه كرد بر ما كارهائى را در جنگ كه
الغدير ( فارسي ) — صفحة 120
مساهمون: جمعي از مترجمين
ص١٢٠