حياة است و علم است و قدرت است و اراده است متكلم است و بصير است و گوش است بابقاء ،
خدا است كه بر عرش آسمان تسلَّط دارد و با آفريده هايش جدائى دارد و يكيست ،
پس جهتى نيست كه خدا را دربر داشته باشد و نيست براى او مكانى و برتر و بزرگتر است از آن مكان و جهت ،
وقتى كه جهان هستى آفريده و پروردگار است هر آينه از عرش مولى و آقا بوده است ،
تا آنجا كه بعد از ذكر اصول عقايد و مدح سه خليفه گويد :
و فراموش نكن داماد پيامبر و پسر عموى او را كه دريائى از علوم و راهنما و رهبر بود ،
و فداء كرد پيامبر خدا را حقيقه بجان خودش در شبيكه در فراش و جاى پيامبر چون شير خوابيد ،
و كسى كه مولا و آقاى او پيامبر است پس صبح كرد على عليه السلام براى او براستى مولا و ياور ،
و فراموش نكن باقى اصحاب اهل بيت و انصار و پيروان او را كه بر راه هدايتاند ،
و تمام آنها را خدا درود بر ايشان فرستاده و نيز پيامبر درود گفته و تاكيد نموده است ،
پس بنده رافضى نباش پس تجاوز كنى پس واى و واى در عالم براى كسى كه تجاوز از قانون كند ،
پس دوستى تمام خاندان و صحابه مذهب منست در فرداى قيامت كه بايشان اميد دارم نعمت ابدى را ،
الغدير ( فارسي ) — صفحة 110
مساهمون: جمعي از مترجمين
ص١١٠