كه امت اسلام دربارهء آن اتفاق كردهاند ، سم پاشى و مخالفت شود ، در نتيجه براى شما و يارانتان گران تمام گردد ، از اين رو پيشتان آمدهايم حال خود مىدانيد .
عباس عموى پيغمبر ، شروع به سخن كرد و حمد و سپاس خداى بجاى آورد و گفت : چنان كه گفتيد : خداوند محمد ( ص ) را پيامبر و براى مؤمنان ولى و سرپرست قرار داد و با جا دادنش در ميان ما بر ما منت نهاد تا آنكه رسالتش بسر آمد آنگاه كار مردم را بدست آنها سپرد تا دربارهء سرنوشتشان تصميم بگيرند ، اما بر اساس حق نه از روى هوى و هوس ، حال اى ابو بكر اگر خلافت را بخاطر انتساب به رسولخدا به چنگ آوردى قطعا حق ما را گرفتى و اگر وسيلهء مؤمنان آن را طلب كردى ما از آنها ، و پيشاهنگ آنهائيم ، و اگر اين كار وسيلهء مؤمنين براى شما ضرورت يافته چگونه ممكن است چنين كارى با كراهت و عدم خواست ما ضرورت يابد ، و اما آنچه كه به ما بذل كردى اگر حق تو بوده ما را به آن نيازى نيست و اگر حق مؤمنين است تو دربارهء آن حقى ندارى و نمىتوانى آن را بما بدهى و اگر حق ماست از تو راضى نخواهيم بود كه بعضى از آن را به ما بدهى و بعضى ديگر را ندهى .
و اما اينكه گفتى : رسول خدا از ما و شماست درست است ، ولى ما از شاخههاى درخت نبوتيم و شما همسايههاى آن .
38 - عذر كسانى كه بر ابو بكر ايراد گرفتند كه چرا عمر را جانشين خود قرار داده چيست ؟ !
عايشه مىگويد : « هنگامى كه حال پدرم بد شد ، فلانى و فلانى پيش او آمدند و به او گفتند : اى خليفهء رسول خدا ! فردا كه پيش خدايت رفتى دربارهء خليفه قرار دادن عمر چه خواهى گفت ؟ عايشه مىگويد : پدرم را نشانديم او در جواب گفت : آيا مرا به خدا مىترسانيد ؟ به خدا خواهم گفت كه : بهترين فرد صحابه را بر آنها امير قرار دادم » ( 1 ) .
هامش
( 1 ) سنن بيهقى جلد 8 صفحه 149 .