تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 270

مساهمون:

ص٢٧٠
37 - چه چيز به ابو بكر و عمر و ابو عبيدهء جراح ، اجازه داد كه با اشارهء مغيرة بن شعبة ، براى عباس عموى پيامبر اكرم در امر خلافت نصيبى قرار دهند كه براى او و فرزندانش باقى بماند ؟ ! ابن قتيبه در « الامامة و السياسة » جلد 1 صفحهء 15 مىگويد : « مغيرة بن شعبه پيش ابو بكر رفت و به او گفت : آيا ميل داريد با عباس ملاقات كنيد و براى او در اين كار نصيبى قرار دهيد كه براى او و فرزندانش باقى بماند ، و اگر او با شما باشد ، اين خود حجتى عليه على و بنى هاشم خواهد بود ؟ ! ابو بكر و عمر و ابو عبيده راه افتادند و به خانهء عباس رضى اللَّه عنه رفتند ، ابو بكر حمد و ثناى خدا بجا آورد و سپس گفت : خداوند محمد ( ص ) را به عنوان پيامبر بر انگيخت و براى مؤمنان ولى و سرپرست قرارش داد و با جاى دادنش در ميان ما منتى بر ما نهاد تا آنكه او را از ما گرفت و كار مردم را به دست آنها سپرد ، تا به طور اتفاق دربارهء مصالحشان بيانديشند ، آنان نيز مرا به عنوان زمامدار برگزيدند ، و من نيز به حمد اللَّه از سستى و سرگردانى و ترس ، نمىهراسم ، و توفيق تنها از ناحيهء خداى بزرگ است ، به او توكل دارم و به سوى او بر مىگردم . همواره به من خبر مىرسد كه برخى بدخواهان زير سپر علاقمندى به شما بر خلاف مصالح عمومى مسلمين ، سم پاشى مىكنند ، بر حذر باشيد از اينكه وسيلهء سوء استفادهء ديگران قرار گيريد ، يا با عموم مردم همعقيده و همصدا باشيد و يا بدخواهان را از خود دور كنيد ، و چون شما عموى رسول خدا هستيد ، پيشتان آمديم تا در اين كار براى شما و فرزندانتان نصيبى قرار دهيم ، و با اينكه مردم شما و يارانتان را مىشناختند ، در عين حال ، زمام امر ( خلافت ) را به شما ندادند ، عليهذا لازم است شما فرزندان عبد المطلب شمرده راه برويد و آرام باشيد ( سر و صدا نكنيد ) زيرا رسول خدا هم از ما و هم از شما است . آنگاه عمر گفت : آرى و اللَّه ، و ديگر اينكه : ما به اين جهت پيشتان نيامديم كه به شما احتياج داريم ، خير ، چون بد داريم از ناحيهء شما دربارهء آنچه