39 - چه چيز امير المؤمنين على عليه السلام را از بيعت با عثمان در روز شورى باز داشت بعد از آنكه عبد الرحمن بن عوف و همكارانش با او بيعت كردند و على كه ايستاده بود نشست و عبد الرحمن به او گفت : با او بيعت كن و گرنه گردنت را مىزنم و در آن روز جز او كسى با خود شمشير نداشت ، گفته مىشود كه على با حال غضب بيرون آمد ، سپس اعضاى شورى به او پيوستند و به او گفتند : بيعت كن و گرنه با تو خواهيم جنگيد ، على ناگزير به آنها پيوست و با عثمان بيعت كرد ( 1 ) .
طبرى در تاريخش جلد 5 صفحهء 41 مىگويد : مردم شروع كردند به بيعت كردن با عثمان ، ولى على سستى كرد ، عبد الرحمن به او گفت : « هر كس نقض بيعت كند به ضرر خويش اقدام مىكند و هر كه به پيمانى كه با خدا بسته وفا كند ، خداوند پاداشى بزرگ به او خواهد داد » ( 2 ) .
على بعد از شنيدن اين آيهء قرآن ، جمعيت را شكافت و با عثمان بيعت كرد ولى مىگفت : خدعه است و چه خدعه اى ؟ ! و در « الامامة و السياسة » جلد 1 صفحهء 25 آمده كه عبد الرحمن گفته است : « اى على ! راهى براى خودت قرار مده كه تنها شمشير در آن حاكم باشد و بس ! »
و در صحيح بخارى ج 1 صفحه 208 چنين آمده است : « نبايد راهى ( ديگر ) برايت قرار داده شود » .
امينى مىگويد :
كشتن كسى كه از بيعت در اين مورد ( شورى ) خوددارى كند به دستور عمر ابن خطاب بوده چنان كه طبرى در تاريخش جلد 5 صفحهء 5 آورده كه عمر به « صهيب » دستور داد : تا سه روز با مردم نماز جماعت بخوان ، على و عثمان و زبير و سعد و عبد الرحمن و طلحه را ( اگر آمده باشد ( 3 ) در جائى گرد آر ، و عبد اللَّه بن عمر را نيز حاضر كن اما چيزى بر او نيست ، خودت بالاى سر آنها بايست ، اگر پنج نفر آنها
هامش
( 1 ) انساب بلاذرى جلد 5 صفحه 22 .
( 2 ) سورهء فتح آيهء 10 .
( 3 ) چون طلحه غالبا در زمينش واقع در « سراة » به سر مىبرده است .