تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 187

مساهمون:

ص١٨٧
و ذهبى در ميزانش جلد 3 صفحهء 32 آن را از طريق محمد بن بيان آورده و گفته است او در كمال بيشرمى از خدا آن را روايت كرده و گفته است : حسن بن عرفة به ما حديث كرده آنگاه حديث را نقل نموده است ، سپس ذهبى افزوده است كه : ابن جوزى گفته است : اين حديث را محمد بن بيان به نام ابن عرفة ساخته ، آنگاه عبارات ياد شدهء خطيب را ذكر كرده است . اين چنين كلمات را تحريف مىكنند و حظشان را از آنچه كه ياد آورى شده‌اند فراموش نموده‌اند و اين چنين دستهاى هوى و هوس ، كتاب و سنت را مورد ملعبه قرار داده‌اند و اين است مقدار بهره مندى آنان از آن دو ، ولى پروردگارت روز قيامت دربارهء آنچه كه در آن اختلاف كرده‌اند ميانشان حكم خواهد فرمود . 65 - از عبد اللَّه بن عمر آمده است كه پيش رسول خدا بودم و ابو بكر نيز خدمت آن حضرت بود ، عبائى روى دوشش انداخته بود كه روى سينه اش سوراخ بود ( پاره بود ) در اين هنگام جبرئيل بر او نازل شد و گفت : چرا ابو بكر را با چنين لباسى مىبينم ؟ فرمود : پيش از فتح مكه اموالش را به من انفاق كرد ، جبرئيل گفت : به او از ناحيهء خدا سلام برسان و به او بگو كه پروردگارت مىگويد : اى ابو بكر آيا از من در اين فقرت راضى هستى يا نه ؟ رسول خدا به ابو بكر توجه كرد و فرمود : اين جبرئيل است كه از ناحيهء خدا بر تو سلام مىرساند و مىگويد : آيا دربارهء فقرت از من راضى هستى يا نه ؟ ابو بكر گريست و گفت : آيا از خدايم ناراضى باشم ؟ من از خدايم راضيم ، من از خدايم راضيم ، من از خدايم راضيم . خطيب در تاريخش جلد 2 صفحهء 106 آن را از طريق محمد بن بابشاذ صاحب مطالب عجيب و غريب آورده و طبق عادتش از بطلان آن سكوت كرده است . و ذهبى در ميزان الاعتدال جلد 2 صفحهء 213 آن را آورده و گفته است : اين حديث دروغ است . 66 - از ابى هريره به طور مرفوع آمده است : هنگامى كه رسول خدا وارد مدينه شد و در آن جا متوطن گرديد ، خواست ازدواج كند به مسلمانها فرمود به