حارث آن را در مسندش از طريق محمد بن سعيد كذاب حديث سازآورده و گفته است : اين حديث ساختگى است . تنها ابو الحارث نصر بن حماد كه يحيى او را تكذيب كرده ، و نسائى گفته است : مورد اعتماد نيست و مسلم گفته است :
فراموشى در حديث دارد ، و بكر بن خنيس كه دار قطنى گفته است : متروك الحديث است و محمد بن سعيد مصلوب ، كه دروغ گو و حديث ساز است آن را روايت كردهاند ( 1 ) .
30 - از بلال بن رباح ، بطور مرفوع آمده است : اگر من ميان شما مبعوث نشده بودم عمر مبعوث مىشد !
ابن عدى آن را ، از دو طريق آورده و گفته است : زكريا ( و كار ) كذاب و حديث ساز است ( 2 ) و ابن واقد عبد الله متروك الحديث است و مشرح بن عاهان قابل احتجاج نيست .
و ابن جوزى در « الموضوعات » آن را با همان دو طريق آورده و گفته است :
اين دو حديث بطور صحيح از رسول خدا نيامده است . اما اولى ، براى اينكه زكريا ابن يحيى از دروغ گويان بزرگ است كه ابن عدى گفته است : او حديث مىساخته است . و اما دومى ، به خاطر آنكه احمد و يحيى گفتهاند : عبد الله بن واقد كسى نيست . و نسائى گفته است : متروك الحديث است و ابن حبان گفته است : نوشتههاى مشرح دگرگون شده است و احتجاج به آن باطل است .
و ابن عساكر در تاريخش جلد 3 صفحهء 287 آن را از طريق مشرح بن عاهان چنين آورده است : « اگر بعد از من پيامبرى باشد او عمر بن خطاب است » .
31 - از ابى هريرة بطور مرفوع آمده است : بهشت و جهنم با هم مفاخره كردند ، جهنم به بهشت گفت : من از تو بالاترم زيرا در من فرعونها ، ستمكاران پادشاهان و فرزندانشان هستند ، خداوند به بهشت وحى فرمود كه بگو : بلكه برترى
هامش
( 1 ) اللئالى جلد 1 صفحهء 155 .
( 2 ) با ذكر « و كار » سند طريق اول را تضعيف كرده و با آنچه كه مىآيد طريق دوم را .