و ابو القاسم بن بشران در « امالى » خود ، از طريق محمد بن عبد بن عامر سمرقندى ، آن را روايت كرده است ، و اين سمرقندى همان كذاب و حديث ساز است كه از عصام بن يوسف حديث مىكرده و ابن عدى گفته است : احاديثى روايت كرده كه مورد پيروى نمىباشد .
و خطيب بغدادى در تاريخش جلد 5 صفحهء 4 و جلد 7 صفحهء 337 آن را از طريق حسين بن ابراهيم احتياطى ، از على بن جميل روايت كرده كه ذهبى در ميزانش جلد 1 صفحهء 253 بعد از ذكر آن از اين طريق گفته است : اين باطل است و متهم به آن حسين احتياطى است . و در جلد 3 صفحهء 184 گفته است : اين حديث ساختگى است .
و ابن كثير در تاريخش جلد 7 صفحهء 205 آن را از طريق طبرانى آورده و گفته است : اين حديث از لحاظ سند ضعيف است و كسى كه به آن تكلم كرده ، خالى از ناشناختگى و مجهول بودن نيست .
امينى مىگويد : آيا از ابن كثير تعجب نمىكنى كه حديث ساختگى و باطل را ضعيف و مجهول مىخواند ؟ ! در صورتى كه در اصطلاح اهل فن كه او خود را از آنها مىداند چنين حديثى ضعيف خوانده نمىشود . آرى : اين خوى اوست كه چنين ايجاب مىكند ! !
و عجيب تر از آن اين است كه خطيب دربارهء روايتى كه حالش چنين است كلمه اى كه دلالت بر عيب سند آن كند ، نياورده و اين شأن اوست دربارهء بسيارى از امثال اين احاديث ساختگى ! ! .
2 - از ابن عباس بطور مرفوع آمده است : هنگامى كه قيامت به پا گرديد ، منادى از زير عرش ندا مىكند ، اصحاب محمد را بياوريد ، ابو بكر و عمر و عثمان و على آورده مىشوند و به ابو بكر گفته مىشود : كنار در بهشت بايست و هر كسى را كه مىخواهى وارد كن و هر كسى را كه مىخواهى رد كن . و به عمر گفته مىشود :
كنار ميزان بايست و هر كس را كه خواستى با رحمت خدا سنگين و يا سبك كن و به عثمان شاخه اى از درختى كه خدا با دستش غرس كرده بوده داده مىشود و
الغدير ( فارسي ) — صفحة 151
مساهمون: جمعي از مترجمين
ص١٥١