تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 92

مساهمون:

ص٩٢
كه به آن اسم حديث اطلاق مىشود و اين خود فضيلت بزرگى است . و قرطبى در تفسيرش جلد 12 صفحهء 79 آورده است كه ابن عطية گفته است : ابن عباس آيهء 51 از سورهء حج را چنين قرائت مىكرده است : « و ما ارسلنا من قبلك من رسول و لا نبى و لا محدث » و اين مطلب را مسلمة بن قاسم بن عبد اللَّه ذكر كرده و سفيان از عمرو بن دينار و او از ابن عباس روايت كرده است . مسلمة گفته است : محدثين همپاى نبوّتند ( طبق قرائت ابن عباس ) ، زيرا آنان از امور غيبى عالى خبر مىدهند و به حكمت باطنى سخن مىگويند و گفتارشان با واقع مطابقت دارد و در گفتارشان معصوم از خطا و دروغ مىباشند ، همانند عمر بن خطاب در داستان « ساريه » ( 1 ) و براهين عاليه اى كه بدان تكلم كرده است . حافظ ابو زرعه ، حديث ابى هريره را در « طرح التثريب فى شرح التقريب » جلد 1 صفحهء 88 چنين آورده است : « بطور مسلم پيش از شما در ميان بنى اسرائيل مردانى بودند كه حقائق به آنها گفته مىشد بدون آنكه مقام نبوت داشته باشند و اگر در امتم كسى از آنها باشد او عمر بن خطاب است » . بغوى در « المصابيح » جلد 2 صفحهء 270 و سيوطى در « الجامع الصغير » نيز آن را همينطور نقل كرده‌اند . « مناوى » در شرح الجامع الصغير جلد 4 صفحهء 507 از قول قرطبى چنين آورده است : « محدثون » بفتح دال اسم مفعول و جمع محدث به معنى الهام شده و يا داراى گمان درست . محدث كسى است كه در او بطريق الهام و مكاشفه از مبدأ
هامش
( 1 ) او « سارية بن زنيم بن عبد اللَّه » است و داستان او چنين است : در سال سيزدهم عمر به او دستور داد با لشكرى به سوى فارس برود ، جناب عمر در حالى كه روز جمعه اى مشغول سخنرانى بود از خاطرش گذشت كه : لشكر او در وادىاى با دشمن روبرو شده و در معرض شكست قرار دارد ، و در نزديكى آنها كوهى است . عمر در حال سخنرانى گفت : اى سارية ! كوه ، كوه ، صدايش را بلند كرد و خدا آن را به گوش ساريه رساند و او با لشكر به كوه پناه برد و از يكسو با دشمن جنگ كردند و پيروز شدند ( نقل از حاشيهء تفسير قرطبى ) .