تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 54

مساهمون:

ص٥٤
7 - محمد ابن على حباك ، خادم شيخ جلال الدين سيوطى متوفى در سنهء 911 ه نقل مىكند كه : روزى شيخ هنگام « قيلوله » در حالى كه نزديك زاويهء شيخ عبد اللَّه جيوشى واقع در « قرافهء مصر » بود ، به او گفت : آيا مىخواهى نماز عصر را در مكه بخوانى به شرط آنكه تا زمانى كه زنده‌ام اين جريان را به كسى نگوئى ؟ گفتم آرى ، دستم را گرفت و گفت : چشمت را ببند ، چشمم را بستم ، در حدود 27 گام با من برداشت و گفت چشمت را باز كن ، ناگهان خود را در باب « المعلاة » يافتيم ، ام المؤمنين خديجه ، فضل ابن عباس ، سفيان ابن عيينة و ديگران را زيارت كرديم ، آنگاه داخل حرم شديم ، طواف كرديم و از آب زمزم نوشيديم و پشت مقام ابراهيم آنقدر توقف كرديم تا نماز عصر را خوانديم و دوباره طواف كرديم و از آب زمزم نوشيديم . آنگاه به من گفت : طى الارض ما عجيب نيست ، شگفت از اين است كه هيچ كدام از اهل مصر كه در اينجا مجاورند ما را نمىشناسند ! ! سپس به من گفت : اگر مىخواهى با من مراجعت كن و اگر مىخواهى همين جا بمان تا حاجيان بيايند ؟ گفتم : با شما مىآيم و آمديم « باب معلاة » و گفت چشمت را ببند و بستم و هفت قدم با هم برداشتيم ، گفت : چشمت را باز كن ناگهان خود را نزديك « جيوشى » ديديم و به آقايم عمر ابن الفارض وارد شديم . ( 1 ) 8 - « سخاوى » در طبقاتش آورده است كه : شيخ معالى از شيخ سلطان ابن محمود بعلبكى متوفى در سنهء 661 ه پرسيد : آقاى من چند بار در يكشب به مكه رفتى ؟ ! گفت : سيزده بار . گفتم شيخ عبد اللَّه يونينى مىگويد : اگر بخواهد نماز را جز در مكه نخواند ، مىتواند ؟ ( 2 )
هامش
( 1 ) شذرات الذهب جلد 8 صفحهء 50 . ( 2 ) شذرات الذهب جلد 5 صفحهء 211 .