زياد و خلعتهاى قيمتى به آنان بخشيد . و براى آنكه در برابر مردم خراسان ، ابراز شخصيت كند خود را به تكلف انداخت و به هر كدام از حاجيان مبالغ زياد و هداياى فراوان عطا كرد در حالى كه امير الحاج مردم عراق « ابو الحسن اقساسى » و امير الحاج مردم خراسان « حسنك » نائب « يمين الدوله » پسر « سبكتكين » بود .
اين كار بر خليفه « القادر باللَّه » گران آمد . بعد از آنكه « حسنك » از دجله عبور كرد و به خراسان رسيد ، خليفه ، پسر اقساسى را تهديد كرد و او مريض شد و مرد و سيد مرتضى و ديگران در مرگ او مرثيه گفتند .
كمال اشرف قصيدهء « سلامى » ( 1 ) را كه اولش اينست : سلام على زمزم و صفا :
« درود بر زمزم و صفا » شرح كرده و سيد ابن طاووس در كتاب « اليقين » در باب 155 و باب بعد از آن اين اشعار را از او نقل مىكند .
ابن جوزى در « المنتظم » جلد 8 صفحهء 19 مىنويسد : ابو الحسن اقساسى داراى اشعار مليحى است ، از آن جمله شعرى است كه دربارهء جوانى كه نامش « بدر » بوده سروده و ترجمهء آن اين است :
« اى بدر ! صورتت ماه شب چهارده است ، و ناز چشمهايت سحر است ، آب رويت گل است و آب گودى زنخدانت شراب ، از ناحيه ات مأمور به شكيبائى شدم ، ليكن قدرت بر آن ندارم ، مرا امر به فراموشى مىكنى در صورتى كه قادر بر آن نيستم » .
نياى اقساسى
نسابهء معروف « العمرى » در كتاب « المجدى » دربارهء جد سيد محمد اقساسى يعنى ، فخر الدين ابو الحسين حمزه مىنويسد : او نقيب كوفه و دوست با فضل و بردبار و صاحب رياست و نيكو كارم بوده است .
اين آقاى فخر الدين ، داراى برادرى است به نام « ابو محمد يحيى » كه سمعانى
هامش
( 1 ) او محمد ابن عبد اللَّه مخزومى است كه از فرزندان « وليد ابن مغيره » است و از شعراء پيشين عراق به شمار مىرود . او در سال 338 ه متولد گرديد و در 393 ه فوت كرده است .
ثعالبى و ابن جوزى در المنتظم و ابن خلكان در تاريخش از او ياد كردهاند .