خواندم و ترجمهء آن اين است : گوسپندان عراق گولت نزنند ، چوپان آنها خوابيده است ، پس كجا است گرگ ؟ بنيانش را خرابى غارت كرده و تازيانهء عذاب بر سر مردمش نواخته شده است ، مالك شدند اما پستى ذليلشان كرد ، عقل و ادب رامش نكرد .
كل الفضائل عندهم مهجورة
و الحر فيهم كالسماح غريب
« تمام فضائل پيش آنها مهجور شده ، آزاده در ميان آنها همانند آدم بخشنده و بزرگوار ، غريب و كم است » .
يكى ديگر از خاندان اقساسى
« كمال الدين شرف ابو الحسن ( 1 ) محمد پسر ابو القاسم حسن » ياد شده ، يكى ديگر از نياكان شاعر ما است .
سيد مرتضى ( شرح حالش در ضمن شعراى قرن پنجم گفته شده ) او را « نقيب » كوفه و امير « حاج » كرد و او بارها به عنوان امير حاج به مكه مشرف شد .
همانطور كه در تواريخ آمده ( 2 ) ، او در سال 415 ه فوت كرد و « شريف مرتضى » در مرثيهء او اشعارى سرود كه ترجمهء آن اين است :
« او را شناختم و اى كاش نشناخته بودم . تلخى زندگى براى كسى است كه او را شناخته باشد .
بدانيد كه توانائيم در اين روزها زياد است . و گرنه تحمل اين همه اندوه و تأسف مشكل است .
و اين حالتم به خاطر رفته اى است كه بر نمىگردد و گذشته اى است كه جانشين ندارد .
نه روزگار به زندهها بهره مندم مىكند و نه از گذشتگان برايم برمىگرداند .
هامش
( 1 ) سيد ابن طاووس ، در كتاب « اليقين » كنيهء او را « ابى يعلى » دانسته است .
( 2 ) « منتظم » ابن جوزى ، جلد 8 صفحه 19 ابن اثير جلد 9 صفحه 127 ، تاريخ ابن كثير جلد 12 صفحه 18 ، مجالس المؤمنين صفحهء 211 .