تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 31

مساهمون:

ص٣١
اگر مىتوانيد كسى را نشانم دهيد كه بالاخره از جام مرگ ننوشد و جاودانه بماند ؟ و هنگامى كه داعى مرگ او را مىخواند و يا بانگ مىزند در گروش نباشد ؟ روزگار جز گول زنندهء نيرنگ باز نيست ، پس اين همه دلباختگى و به آب و آتش زدن براى آن چرا ؟ ! روزگار جز همانند يك برق زدن و يا ورزيدن باد خزان پائيز نيست . هيچ روزى را اگرچه روز بدى هم بوده همانند روز مرگ « كمال اشرف » نديدم . گويا بعد از فراق او و قطع اسباب اين الفت ، من عازم سفر طولانى خواهم بود كه جز بقاياى لطفش زادى ندارم . روزگار با مرگ او ، در عوض خواب و آرامش ، به من اضطراب و بىخوابى داده و روشنائيم را بدل به تاريكى نموده است . مفارقتى كه ديگر ملاقاتى به دنبال ندارد و مانعى كه رفع شدنى نيست . به خاطر تو گذشت زمان را سرزنش كردم و هر كه چنين كند ، انتقامش را از آن نگرفته است . مرگ همهء مردان را مىربايد ، اما همانند تو هرگز از ميان ما ربوده نمىشود . تو همواره قلبا ، ستم را دشمن مىداشتى و از آن پرهيز مىكردى و در تمام دوران زندگى از بدىها دور و دامنت از آلودگىها پاك بود . اشكها در مرگش جارى است ، اما كى اشكهاى جارى مىتوانند جلو مرگها را بگيرند ؟ ديگر كجا چشمها مىتوانند به سوى تو خيره شوند ، در صورتى كه در ميان خاك و گل آرميده اى ؟ افسردگيم را دور كن كه چه بسيار دور كننده اى كه بغض و ناراحتى همه جانبه
الغدير ( فارسي ) — صفحة 31 | جمعي از مترجمين / زين العابدين قرباني / الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)