و اين مسأله به طور مبسوط در كتب فقه و كتبى كه در رد اين مرد ( ابن تيميه ) و پيروانش نوشته شده آمده است ، پس نذر به ذبح و غيره براى انبياء و اولياء امرى است مشروع و همهء مسلمانها ، بدون اختلاف آن را جائز مىدانند و در مقام عمل نيز ، آن را به كار مىبندند و شخص نذر كننده در صورتى كه آن را براى خدا انجام دهد و با نام خدا حيوان را ذبح كند ، ثواب خواهد داشت .
خالدى گفته است : منظور اين است كه ثواب مال آنها است و حيوان به خاطر خدا كشته شده است .
مثل گفتهء مردم : براى مردهام ذبح كردم ، يعنى : از ناحيهء او تصدق كردهام و يا مثل گفتهء گوينده : براى مهمان ذبح كردم يعنى او سبب انجام اين عمل شده است .
بنابراين هيچ مانعى از جواز نذر و ذبح و لزوم وفاء به آن ، در صورتى كه روى جهت ياد شده باشد وجود نخواهد داشت ، و هيچ مسلمانى غير آن فكر نمىكند .
و گاهى در اين باره ( جواز نذر ) به چيزى كه ابو داود سجستانى در سننش جلد 2 صفحهء 80 از ثابت بن ضحاك آورده ، استدلال شده و آن اينكه « در زمان رسول خدا مردى نذر كرد كه شترى را در » بوانته » ( 1 ) نحر كند ، پيش رسول خدا آمد و جريان را به حضرتش عرض كرد ، پيامبر اكرم فرمود : آيا در آن جا بتى كه در دوران جاهليت عبادت مىشده وجود دارد ؟ گفتند : خير ، فرمود : آيا در آن جا عيدى از عيدهاشان هست ؟ گفتند : خير ، رسول خدا فرمود : به نذرت وفا كن كه در معصيت خدا ، نذر لازم الوفاء نيست و نه در آن دو مورد كه در آنها فرزند آدم مالك نيست . »
و نيز به روايتى كه ابو داود در « سنن » جلد 2 صفحهء 81 از عمر بن شعيب
هامش
( 1 ) به ضم با و تخفيف واو ، تپه اى است پشت ينبع نزديك ساحل دريا .