از پدرش از جدش آورده است ، استدلال شده كه : « زنى گفت : اى رسول خدا من نذر كردم كه بالاى سرت » دف « بزنم ! فرمود : به نذرت وفا كن ! او گفت :
من نذر كردم كه در فلان محل كه مردم دوران جاهليت در آن جا قربانى مىكردند ، قربانى كنم رسول خدا فرمود : براى غير خدا ؟ گفت : نه . فرمود :
براى بت ؟ گفت : نه . فرمود : به نذرت وفا كن » ( 1 )
و در « معجم البلدان » جلد 2 صفحهء 300 در حديث ميمونه دختر « كردم » آمده است كه : پدرش به رسول خدا عرض كرد كه نذر كردم : پنجاه گوسپند در « بوانته » ذبح كنم . فرمود : آيا در آن جا چيزى از اين بتها وجود دارد ؟
گفت : نه فرمود : به نذرت وفا كن ، پس چهل و نه گوسپند را قربانى كرد و باقى ماند ، يكى كه پشت سرش مىدويد و مىگفت : خدايا به نذرم وفا مىكنم تا آن را گرفت و ذبح كرد ( نقل به معنى )
خالدى در « صلح الاخوان » صفحهء 109 بعد از ذكر دو حديث ابى داود گفته است : « و اما استدلال خوارج به اين حديث بر عدم جواز نذر در اماكن انبياء روى اين پندار كه پيامبران و صالحان بتهايند ( نعوذ باللَّه ) و عيدهائى از عيدهاى جاهليت ! چنين پندارى ناشى از گمراهى و خرافات و جسارتشان نسبت به انبياء خدا و اولياء اوست ، و گرنه آنان را بتها نمىخواندند ! ! و اين نهايت تحقيرى است از ناحيهء آنها نسبت به انبياء بزرگوار خدا ، در صورتى كه كسى آنها را ولو با كنايه تنقيص كند كافر است و توبه اش بنابر بعضى از اقوال پذيرفته نخواهد شد . اين بدبختها در اثر نادانى توسل به انبياء و اولياء را عبادت و خود آنان را بتها مىنامند ! ! بنابراين اعتبارى براى گفتار جاهلانه و گمراه كننده شان نخواهد بود و خدا داناتر است » .
هامش
( 1 ) برخوانندهء محترم است كه كاملا به ابتداى اين حديث ( دف زدن بالاى سر رسول خدا ) توجه كند تا موقعيت رسول خدا را در سنن بشناسد ، حاشا كه پيامبر اكرم داراى اين مقام باشد ! ؟ .