تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 101

مساهمون:

ص١٠١
آيا پيش روى اين مرد نصوص صريح شيعه مبنى بر اينكه امامان عليهم السلام عالمانند نه انبياء نبوده است ؟ آيا صريح اين احاديث نبوده كه مثل امامان اهل بيت همانند مثل همراه موسى و سليمان و ذى القرنين است ؟ آيا در « كافى » همان بابى كه او گفتار امام باقر و صادق عليهما السلام را عوضى نقل كرده نبوده است : « خداوند با قرآنتان كتابهاى آسمانى را پايان داده و با پيامبرتان نبوت را ختم كرده است » ؟ ! چرا ، تمام اينها در برابر ديدگانش قرار داشته ، اما از كوزه برون تراود آنچه كه در اوست و كسى كه فرزند ناپاك روح اموى و حامل انگيزه‌هاى نادرست باشد ، طبعا ملازم با پستى و رذالت است و از فحش و ناسزا بدور نخواهد بود ، و از خصوصيات زادهء اموى اين است كه همانند افعى نيش مىزند و هتك ناموس مسلمين مىكند و با زبان زشت به آنان حمله مىكند و به اهل بيت و شيعه اش به پيروى از اسلاف ناپاك و پليدش افترا و تهمت مىزند ! ! و اينك نص گفتارش را در اينجا مىآوريم ، تا انسان جستجوگر با بصيرت كامل بتواند مقاصد شوم و كوششهاى پىگير اين مرد را در مورد ايجاد اختلاف ميان امت اسلام ، و شق عصاى مسلمين از راه دروغ و تهمت دريابد . او در كتاب « الصراع » جلد 1 صفحهء 1 مىنويسد : « به نظر شيعه به امامان اهل بيت ، وحى مىشود . در كافى گفته است : حسن بن عباس نامه اى به امام رضا نوشت و پرسيد : ميان رسول و نبى و امام چه فرقى است ؟ او در جواب گفت : رسول كسى است كه جبرئيل بر او نازل مىشود و او را مىبيند و كلامش را مىشنود و وحى بر او نازل مىگردد ، و نبى گاهى سخن را مىشنود و گاهى شخص را مىبيند و سخن را نمىشنود ، و امام كسى است كه كلام را مىشنود و شخص را نمىبيند ، امامان هيچ كارى انجام نمىدهند ، مگر با پيمانى از خدا و فرمانى از او هيچ گاه از آن تجاوز نمىكنند . و نيز در كافى نصوص متعددهء ديگرى در اين باره وجود دارد ،