پاسخ داد : اين شاعر ، سلطان على فرزند حبابهء فرودى بود كه اقوامش بر او ستم كرده از آب و ملكش اخراج كرده بودند ، و او را تحت كفالت برادرش سلامه درآوردند ، لذا بر اين دو جد بزرگوارمان درآمد ، و اين دو با جماعتى از خويشان خود راه برگرفتند و سلامه را از كفالت املاك عزل كرده ، على را بر سر كار خود مسلط ساختند ، و ميان او و اقوامش را باصلاح آوردند .
جدم زيدان و مشيب ، در اين راه پنجاه هزار دينار طلا به مصرف رساندند ، چه از اموالى كه به شاعر صله دادند ، و يا مصارفى كه در تجهيز سپاه ، بخاطر نصرت و يارى او خرج كردند ، و يا اسبان تازى و شتران عربى كه بسوى او گسيل داشتند .
يحيى مىگفت : مدبر شاعر ، حكمى ، در قصيدهء طولانى خود ، به پدر و خالوى من اشاره دارد كه گويد :
- پدران شما ، املاك ابن حبابه را بدورد كردند ، بعد از آنكه سر رشتهء امور از كفش خارج بود .
- مشيب ، دست به شمشير كين برد و كار بسامان آورد ، زيدان با صولت درآمد و آب رفته بجو آورد .
- اينك شما دو تن محكم و استوار نموديد آنچه را پدرانتان اساس و بنيان نهادند ، از اينرو است كه فرزند ، پدر را ماند .
* پدرم مىگفت : عمويت على بيمار شد ، چندانكه مشرف بر هلاك بود ، ولى بعد كه شفا يافت و از بستر بيمارى برخاست ، من قصيده اى را بر او خواندم كه مردى از قبيلهء بنى الحارث بنام سلم بن شافع سروده بود .
اين مرد بر ما ميهمان شد تا از على عمويت در پرداختن ديه اى كه از عهدهء پرداخت آن عاجز مانده بود ، يارى بگيرد ، ولى چون ما بپرستارى او مشغول و سرگرم بوديم ، آن مرد حارثى نامراد بخانهء خود برگشت ، و قصيده اى گسيل داشت كه از جمله اين ابيات است :
اذا أودى ابن زيدان علىّ
فلا طلعت نجومك يا سماء
و لا اشتمل النّساء على جنين
و لا روّى الثّرى للسّحب ماء