و به همين جهت كار وزارت به فرزندش منتقل گرديد .
ملك صالح اشعار شيوا و رسائى دارد كه گواه فضل بىكران اوست از آن جمله در افتخارات خود گويد :
ابى اللَّه الَّا ان يدوم لنا الدّهر
و يخدمنا فى ملكنا العزّ و النّصر
- خدا جز اين نخواست كه ملك ما بر دوام ماند ، عزت و نصرت در ركاب ما بپايد .
- دانستيم كه متاع دنيا آلاف و الوف آن فانى است ، آنچه پايدار ماند نام نيك دنيا ، پاداش كردگار است .
- بذل و عنايت با سطوت و صولت بهم در آميختيم ، چون ابر بهارى كه سيلاب باران با رعد و برق درآميزد .
- آنگاه كه پا بميدان رزم نهيم ، جفت جفت به خاك هلاك اندازيم ، مهمان مادر اين ضيافت گرگ بيابان كركس آسمان است .
- و چون در صلح و صفا داد و دهش كنيم ، بنده و آزاد بر مرغزار نعمت مادر عيش و نشاط است .
* صالح مردى كريم بود ، با ادبى فائق و شعرى رائق ، دانشمندان در كنارش جمع ، عطاى فراوانى به خدمتشان گسيل مىداشت . به دو پيوست كه شيخ ابو محمد ابن دهان نحوى بغدادى كه مقيم موصل است ، اين بيت از سرودههاى او را شرح نوشته :
تجنّب سمعى ما يقول العواذل
و أصبح لى شغل من الغزو شاغل
- گوشم به ملامت ناصحان نيست اينك از پيكار و ستيز سرگرم و غافلم
* بپاس اين خدمت هديهء نفيسى مهيا كرده به دو فرستد ، اما قبل از گسيل داشتن به قتل رسيد . به دو پيوست كه مردى از اعيان موصل در مكهء مكرمه او را ثنا و ستايش گفته . نامه اى تشكرآميز به دو نوشت و هديه اى بدان ضميمه فرمود .
ملك صالح ، مذهب اماميه داشت ، بر روش علويين مصر نمىرفت ، آن هنگام كه عاضد بر مسند خلافت نشست و در مراسم شركت نمود ، هلهله و غوغاى عظيمى برخاست .