سپاهى پشت سپاه ديگر بسوى آنان گسيل مىداشت ( 1 ) .
هماره صدر جايگاه ، تاج افتخار ، دستور نافذ ، تخت سلطنت در اختيار او بود ، تا با وجود همهء اين مفاخر ، به فوز شهادت هم نائل آمد : و روز دوشنبه نوزدهم ماه مبارك رمضان ، سال 556 در دهليز كاخش بىخبر مورد هجوم قرار گرفت و كشته شد ، و در كاخ وزارتخانهء قاهره به خاك رفت ، و بعد ، فرزندش ملك عادل جسد او را به قرافهء كبرى حمل داد .
پيرامون زندگى شاعر
:
1 - ابن اثير ، در تاريخ الكامل 11 / 103 گويد : در اين سال ( 556 ) ماه مبارك رمضان ، ملك صالح ، وزير عاضد علوى صاحب مصر مقتول شد . انگيزهء قتل اين بود كه با استبداد كامل حكومت مىكرد ، در امر و نهى ، و خرج و دخل اموال ، خودسرانه كار مىكرد . از آن رو كه عاضد كم سال بود ، و همو خود به خلافتش بركشيده بود ، و در راه اين مقصود ، جماعتى را آواره ديار كرد تا از شورش آنان در امان باشد .
ضمنا دخترش را به ازدواج عاضد درآورد ، و پردگيان حرم با او دشمن شدند : عمهء عاضد . مال فراوانى به امراء مصر فرستاد و آنان را به قتل ملك تشويق و دعوت نمود ، از همه سرسختتر در ميان آنان مردى بود كه « ابن الداعى » لقب داشت ، در دهليز قصر كمين كردند ، و چون وارد شد ناگهان با كارد به دو حمله بردند و جراحات مهلكى بر او فرود آوردند .
با وجود اين همراهانش او را به داخل كاخ بردند و هنوز رمقى در او باقى بود ، به عاضد پيام فرستاد و سرزنش كرد كه از چه به قتل او رضا داده است با آنكه بدستيارى او بر سرير خلافت جاى كرده ؟ عاضد قسم ياد كرد كه از ماجرا بىخبر است . گفت : اگر از توطئه قتل من بىاطلاعى ، عمه ات را تسليم كن تا انتقام گيرم .
عاضد دستور فرمود تا او را گرفته تسليم كردند ، ملك او را بقتل رسانيد ، وصيت كرد كه وزارت به فرزندش رزيك تفويض شود و او را به لقب « عادل » بر كشيد ،
هامش
( 1 ) خطط 4 / 81 و 324 ، تحفة الاحباب سخاوى 176 .