- طرهء زلف بر گلشن عذار نيفشاند ، جز اينكه قلب زار من برآشفت .
- اين پريشانى و آشفتگى مغلطه سازد ، تا عقرب زلفش نهان سازد .
- بام تا شام از پيرهن حرير شكوه آرد ، آن سان كه دل عاشقان در زنجير عشقش بنالد .
- شام تا بام بيدارى و بيخوابى رقيب چشمانم كرد ، مبادا رؤياى شيرينش بخوابم آيد .
و حفظت فى يدى اليمين و داده
جهدى و ضيّع مهجتى بشماله
و اباح حسّادى موارد سمعه
و حميت ورد السّمع عن عذّاله
أغراه تأنيسى له بنفاره
عنّى و اذلالى بفرط دلاله
و لربّما عاتبته فيقول لى
: قولى يكذّبه بفتح فعاله
كمعاشر أخذ النّبىّ عهودهم
و استحسنوا الغدر الصّراح بآله
خانوه فى امواله و زروا
على افعاله و عصوه فى اقواله :
- مهرش بجان و دل نگهبان شدم ، خون دلم بىمهابا هبا كرد .
- ياوهء حاسدان عشقم در گوش سپرد ، پند ناصحانش در گوش نگرفتم .
- انس ورزيدم ، رميد . نياز بردم ، ناز كرد .
- و چون عتابش كردم ، قول وفا داد ، اما در عمل جفا كرد .
- بسان آن جمع كه با رسول خدا پيمان بستند بآلش مهربان باشند ، اما راه دغل گرفتند .
- اموال رسول به دغا بردند ، بر كردارش خرده گرفتند ، نافرمانى دستور كردند .
- اين امير مؤمنان سرور خاندان كه در دهر همتا نداشت :
العلم عند مقاله و الجود حين نواله و الباس يوم نزاله
- به هنگام سخن در دانش ، بوقت جود و بخشش در دهش ، به آوردگه در رزم و پيكار .
- برادر رسول ، از ميان امت ، امين آن سرور در ودايع نبوت .
- در مهر و ولايشان تأكيد نمود ، و گويا به نزاع و ستيزشان وصيت فرمود .