تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 175

مساهمون:

ص١٧٥
- طرهء زلف بر گلشن عذار نيفشاند ، جز اينكه قلب زار من برآشفت . - اين پريشانى و آشفتگى مغلطه سازد ، تا عقرب زلفش نهان سازد . - بام تا شام از پيرهن حرير شكوه آرد ، آن سان كه دل عاشقان در زنجير عشقش بنالد . - شام تا بام بيدارى و بيخوابى رقيب چشمانم كرد ، مبادا رؤياى شيرينش بخوابم آيد .
و حفظت فى يدى اليمين و داده جهدى و ضيّع مهجتى بشماله و اباح حسّادى موارد سمعه و حميت ورد السّمع عن عذّاله أغراه تأنيسى له بنفاره عنّى و اذلالى بفرط دلاله و لربّما عاتبته فيقول لى : قولى يكذّبه بفتح فعاله كمعاشر أخذ النّبىّ عهودهم و استحسنوا الغدر الصّراح بآله خانوه فى امواله و زروا على افعاله و عصوه فى اقواله :
- مهرش بجان و دل نگهبان شدم ، خون دلم بىمهابا هبا كرد . - ياوهء حاسدان عشقم در گوش سپرد ، پند ناصحانش در گوش نگرفتم . - انس ورزيدم ، رميد . نياز بردم ، ناز كرد . - و چون عتابش كردم ، قول وفا داد ، اما در عمل جفا كرد . - بسان آن جمع كه با رسول خدا پيمان بستند بآلش مهربان باشند ، اما راه دغل گرفتند . - اموال رسول به دغا بردند ، بر كردارش خرده گرفتند ، نافرمانى دستور كردند . - اين امير مؤمنان سرور خاندان كه در دهر همتا نداشت : العلم عند مقاله و الجود حين نواله و الباس يوم نزاله - به هنگام سخن در دانش ، بوقت جود و بخشش در دهش ، به آوردگه در رزم و پيكار . - برادر رسول ، از ميان امت ، امين آن سرور در ودايع نبوت . - در مهر و ولايشان تأكيد نمود ، و گويا به نزاع و ستيزشان وصيت فرمود .