- بروز « غدير » فضلى نامور داشت كه رسول حق در ميان جمع دستش برافراشت .
3
* در قصيدهء ديگرى كه 44 بيت است با اين مطلع :
لا تبك للجيرة السارين فى الظَّعن
و لا تعرّج على الاطلال و الدّمن
فليس بعد مشيب الرأس من غزل
و لا حنين الى الف و لا سكن
و تب الى اللَّه و استشفع بخيرته
من خلقه ذى الايادى البيض و المنن
محمّد خاتم الرّسل الَّذى سبقت
به بشارة قسّ و ابن ذى يزن :
- تا كى بر ياران سفر كرده ات بنالى ؟ تا چند كنار اين كلبههاى فرو ريخته منزل سازى ؟
- اينك كه گرد پيرى بر سر نشست ، ديگرت دلدادگى بس است ، ياد دوست از سر بگذار .
- سوى خدا راه برگير ، از همت برگزيدگانش شفاعت جوى كه صاحبان خيراند و بركت .
- محمد خاتم رسولان است : حكيم عرب « قس » امير عرب « ذى يزن » مژدهء رسالتش گفت .
* در اين قصيده گويد :
- بدامنش چنگ برزن ، ذخيرهء دنيا و آخرتت او است ، و هم ستوده كردار :
ابو الحسن هادى انام :
- وصى او . جانفداى او . نگهبان و ياورش از كيد دشمنان .
- در روز « غدير » رسول خدا سفارش او كرد نه ديگران ، همگان شاهداند :
- فرمود : اين است وصى من . جانشين من . دانشمند فرائض و سنن .
- گفتند : پذيرفتيم . و چون درگذشت ، هنوز جنازه اش بر زمين راه خيانت گرفتند .