تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 173

مساهمون:

ص١٧٣
- بروز « غدير » فضلى نامور داشت كه رسول حق در ميان جمع دستش برافراشت . 3 * در قصيدهء ديگرى كه 44 بيت است با اين مطلع :
لا تبك للجيرة السارين فى الظَّعن و لا تعرّج على الاطلال و الدّمن فليس بعد مشيب الرأس من غزل و لا حنين الى الف و لا سكن و تب الى اللَّه و استشفع بخيرته من خلقه ذى الايادى البيض و المنن محمّد خاتم الرّسل الَّذى سبقت به بشارة قسّ و ابن ذى يزن :
- تا كى بر ياران سفر كرده ات بنالى ؟ تا چند كنار اين كلبه‌هاى فرو ريخته منزل سازى ؟ - اينك كه گرد پيرى بر سر نشست ، ديگرت دلدادگى بس است ، ياد دوست از سر بگذار . - سوى خدا راه برگير ، از همت برگزيدگانش شفاعت جوى كه صاحبان خيراند و بركت . - محمد خاتم رسولان است : حكيم عرب « قس » امير عرب « ذى يزن » مژدهء رسالتش گفت . * در اين قصيده گويد : - بدامنش چنگ برزن ، ذخيرهء دنيا و آخرتت او است ، و هم ستوده كردار : ابو الحسن هادى انام : - وصى او . جانفداى او . نگهبان و ياورش از كيد دشمنان . - در روز « غدير » رسول خدا سفارش او كرد نه ديگران ، همگان شاهداند : - فرمود : اين است وصى من . جانشين من . دانشمند فرائض و سنن . - گفتند : پذيرفتيم . و چون درگذشت ، هنوز جنازه اش بر زمين راه خيانت گرفتند .
الغدير ( فارسي ) — صفحة 173 | جمعي از مترجمين / الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني) / محمد باقر بهبودى