تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 174

مساهمون:

ص١٧٤
4 * در قصيدهء ديگرى كه 27 بيت است ، چنين سروده : - من پيرو على باشم . در ستيز با دشمنانش ، مهر كيش دوستانش . - من پيرو على باشم كه بروزگار ، گرد پستيها نگرديد . - بندهء ساقى كوثرم كه برستاخيز دوستانش را آب حيات بنوشاند . - بندهء حلال مشكلاتم ، كه هر صعب و دشوارى در برش سهل و آسان است . - آنكه چون فارس يليل را به خاك افكند ، فرشتگان آواى تكبير برآوردند . - سرورى كه خدايش برگزيد ، ببرادرى رسولش بركشيد . - سوگند كه در شب هجرت ، تنها او برخى و جانفداى رسول حق گشت . - بجان خودم كه در روز « غدير خم » جز او را لايق وصايت نديد . 5 * در قصيدهء ديگرى كه 41 بيت است ، با اين سر آغاز گويد :
ما كان اوّل تائه بجماله بدر منال البدر دون مناله متباين فالعدل من اقواله ليغرّنا و الجور من افعاله صرع الفؤاد بسحر طرف فاتر حتّى دنا فأصابه بنباله متعوّد للرّمى حاجبه غدا من قسيه و اللَّحظ بعض نصاله ما بلبل الاصداع فوق عذاره الَّا انطوى قلبى على بلباله يبغى مغالطة العيون بها لكى يخفى عقاربه مدبّ صلاله و يظلّ من ثقل الغلالة تشتكى ما يشتكيه القلب من اغلاله جعل السّهاد رقيب عينى فى الدّجى كى لا ترى فى النّوم طيف خياله
- اولين زيبا رخ رعنا نيست كه به خود بنازد ، ماهى كه دست آفتابش بدامن نرسد . - دمساز نيست : در سخن نرم و مهربان تا بفريبد ، در عمل جفاكار است . - جادوى خمارش دلم به خاك افكند ، از آن پس با تير مژگان چاك چاك . - كماندار ماهرى است : ابروانش چاچى ، تير نگاهش ناوك خونچكان است .
الغدير ( فارسي ) — صفحة 174 | جمعي از مترجمين / الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني) / محمد باقر بهبودى