4
* در قصيدهء ديگرى كه 27 بيت است ، چنين سروده :
- من پيرو على باشم . در ستيز با دشمنانش ، مهر كيش دوستانش .
- من پيرو على باشم كه بروزگار ، گرد پستيها نگرديد .
- بندهء ساقى كوثرم كه برستاخيز دوستانش را آب حيات بنوشاند .
- بندهء حلال مشكلاتم ، كه هر صعب و دشوارى در برش سهل و آسان است .
- آنكه چون فارس يليل را به خاك افكند ، فرشتگان آواى تكبير برآوردند .
- سرورى كه خدايش برگزيد ، ببرادرى رسولش بركشيد .
- سوگند كه در شب هجرت ، تنها او برخى و جانفداى رسول حق گشت .
- بجان خودم كه در روز « غدير خم » جز او را لايق وصايت نديد .
5
* در قصيدهء ديگرى كه 41 بيت است ، با اين سر آغاز گويد :
ما كان اوّل تائه بجماله
بدر منال البدر دون مناله
متباين فالعدل من اقواله
ليغرّنا و الجور من افعاله
صرع الفؤاد بسحر طرف فاتر
حتّى دنا فأصابه بنباله
متعوّد للرّمى حاجبه غدا
من قسيه و اللَّحظ بعض نصاله
ما بلبل الاصداع فوق عذاره
الَّا انطوى قلبى على بلباله
يبغى مغالطة العيون بها لكى
يخفى عقاربه مدبّ صلاله
و يظلّ من ثقل الغلالة تشتكى
ما يشتكيه القلب من اغلاله
جعل السّهاد رقيب عينى فى الدّجى
كى لا ترى فى النّوم طيف خياله
- اولين زيبا رخ رعنا نيست كه به خود بنازد ، ماهى كه دست آفتابش بدامن نرسد .
- دمساز نيست : در سخن نرم و مهربان تا بفريبد ، در عمل جفاكار است .
- جادوى خمارش دلم به خاك افكند ، از آن پس با تير مژگان چاك چاك .
- كماندار ماهرى است : ابروانش چاچى ، تير نگاهش ناوك خونچكان است .