قرن ششم
47 غديريهء ملك صالح
( شهيد 556 - 495 )
1
سقى الحمى و محلَّا كنت أعهده
حيّا بحور بصوب المزن أجوده
فان دنا الغيث و استسقت مرابعه
ربا فدمعى بالتّسكاب ينجده :
- سيراب و خرم باد مرغزارى كه وعده گاه من بود ، از نسيم دريا ، سيلاب باران .
- اگر ژالهء بهارى برآيد تا بساط اين گلشن سيراب كند ، سيلاب اشكم به مدد خيزد .
* در اين قصيده گويد :
يا راكب الغىّ ! دع عنك الضلال فهذا الرشد بالكوفة الغرّاء مشهده :
- اى كه بر مركب جهل سوارى . حيرت از سر بگذار ، معدن رشد و رهيابى در كوفه هويداست .
- آنكه خورشيد به يمن كرامتش بازگشت تا فضل نماز دريابد و فرشتگان گواه باشند .
- و روز « غدير » كه رسول خدا در جمع حاضران فرمود و دست او را برافراشت :
- هر كه را من سرور و سالارم ، اين على سالار و سرور است ، اينم فرمان