به حق سوگند كه اينك ترا مىكشم و امت را از كيدت نجات مىبخشم ، گفت : به خدا سوگند پاداش من جز اين است ، گفتم : كدام پاداش اى دشمن خدا ؟ گفت :
هيچكس ترا دشمن نگرفت جز اينكه من با پدرش در رحم مادر شريك بودم .
خطيب بغدادى در تاريخ خود 2 / 290 ، گنجى شافعى در كفاية 21 بنقل از چهار نفر استادان حديثش !
شيخ الاسلام حمويئى در فرائد باب 22 ، از طريق ابو الحسن واحدى با اسناد او ، و زرندى در « نظم درر السمطين » از ربيع بن سلمان كه به شافعى گفتند : جمعى تحمل ندارند كه فضائل اهل بيت را بشنوند ، اگر كسى نام آنان را ببرد ، گويند :
رافضى است . گويد : شافعى بانشاء اين اشعار مبادرت كرد :
- اگر نام على و دو فرزندش بميان آمد و هم نام فاطمه پاك گوهر .
- هر آنكس كه آوازهء دگران سمر سازد ، يقين دان كه زادهء زن بدكار است .
- كه هر گاه به ياد على و فرزندانش سخنساز كنند به نقل روايات بىاعتبار پردازد .
- و گويد : از اين سخن بگذريد كه حديث رافضيان است .
- من به خداى مهيمن بيزارى جويم از آن مردم كه مهر فاطميان را رفض خوانند .
- درود خداوند بر خاندان رسول باد و لعنت و نفرين بر اين مرام جاهليت .
* اين موضوع را جمع كثيرى از سرايندگان ، از قديم و جديد ، بنظم كشيدهاند كه مجال ذكر آن نيست ، از جمله قطعهء صاحب ابن عباد است :
- با مهر على شك و ريب بر طرف گردد ، دلها بيارامد و پاكى نژادت بر ملا .
- دوستان او را بينى ، يكسره با مجد و عظمت و افتخار .
- دشمنان او را با نسبى ناپاك و مستعار .
- كين و عداوت انگيزه اى دارد : ديوار خانهء پدرش كوتاه و بىاعتبار !
* و همو سروده است :
- دوستى على بر حاضر و غائب فرض و واجب است .
- هر آنكه مهرش بدل ندارد ، مادرش بدكارهء فاسق است .
الغدير ( فارسي ) — صفحة 147
مساهمون: جمعي از مترجمين
ص١٤٧