تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 147

مساهمون:

ص١٤٧
به حق سوگند كه اينك ترا مىكشم و امت را از كيدت نجات مىبخشم ، گفت : به خدا سوگند پاداش من جز اين است ، گفتم : كدام پاداش اى دشمن خدا ؟ گفت : هيچكس ترا دشمن نگرفت جز اينكه من با پدرش در رحم مادر شريك بودم . خطيب بغدادى در تاريخ خود 2 / 290 ، گنجى شافعى در كفاية 21 بنقل از چهار نفر استادان حديثش ! شيخ الاسلام حمويئى در فرائد باب 22 ، از طريق ابو الحسن واحدى با اسناد او ، و زرندى در « نظم درر السمطين » از ربيع بن سلمان كه به شافعى گفتند : جمعى تحمل ندارند كه فضائل اهل بيت را بشنوند ، اگر كسى نام آنان را ببرد ، گويند : رافضى است . گويد : شافعى بانشاء اين اشعار مبادرت كرد : - اگر نام على و دو فرزندش بميان آمد و هم نام فاطمه پاك گوهر . - هر آنكس كه آوازهء دگران سمر سازد ، يقين دان كه زادهء زن بدكار است . - كه هر گاه به ياد على و فرزندانش سخنساز كنند به نقل روايات بىاعتبار پردازد . - و گويد : از اين سخن بگذريد كه حديث رافضيان است . - من به خداى مهيمن بيزارى جويم از آن مردم كه مهر فاطميان را رفض خوانند . - درود خداوند بر خاندان رسول باد و لعنت و نفرين بر اين مرام جاهليت . * اين موضوع را جمع كثيرى از سرايندگان ، از قديم و جديد ، بنظم كشيده‌اند كه مجال ذكر آن نيست ، از جمله قطعهء صاحب ابن عباد است : - با مهر على شك و ريب بر طرف گردد ، دلها بيارامد و پاكى نژادت بر ملا . - دوستان او را بينى ، يكسره با مجد و عظمت و افتخار . - دشمنان او را با نسبى ناپاك و مستعار . - كين و عداوت انگيزه اى دارد : ديوار خانهء پدرش كوتاه و بىاعتبار ! * و همو سروده است : - دوستى على بر حاضر و غائب فرض و واجب است . - هر آنكه مهرش بدل ندارد ، مادرش بدكارهء فاسق است .