تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 145

مساهمون:

ص١٤٥
4 - حافظ ابن مردويه از احمد بن محمد نيسابورى از عبد اللَّه بن احمد بن حنبل از پدرش احمد كه گفت : از شافعى شنيدم و او از مالك بن انس شنيده كه انس بن مالك گفت : ناپاكى نسب افراد را با كين على مىشناختيم . 5 - ابن مردويه از انس در حديث ديگرى آورده كه : بعد از روز خيبر ، مىديديم كه مردى فرزند خود را بر شانه اش نشانده و بر سر راه على ايستاده ، و چون على نمايان مىشد ، مىگفت : پسر جان . اين مرد را دوست دارى ؟ اگر مىگفت : آرى . او را مىبوسيد . و اگر مىگفت : نه . او را بر زمين مىافكند و مىگفت : برو كه تو فرزند مادرت هستى . 6 - حافظ طبرى در كتاب « ولايت » با اسناد خود از على حديث آورده كه فرمود : سه تن مرا دوست نمىدارد : زنازاده ، منافق ، فرزند حيض . 7 - حافظ دار قطنى و شيخ الاسلام حمويئى در فرائد هر يك با سند مرفوع از انس آورده‌اند كه گفت : چون روز قيامت شود ، منبرى براى من بر پا گردد ، منادى از درون عرش ندا برآرد : محمد كجاست ؟ من پاسخ گويم ، گويندم : بر شو . بر منبر بالا شوم . باز ندا برآيد : على كجاست ؟ او نيز پائينتر از من بر منبر برآيد ، و جهانيان دانند كه محمد سرور رسولان است و على سرور مؤمنان ( 1 ) . انس گويد : مردى بپاشد و عرض كرد : اى رسول خدا ، كيست كه على را بعد از اين دشمن بدارد ، فرمود : اى برادر انصارى ، از قريش جز زنازادگان ، و از انصار مدينه جز يهودان ، و از عرب جز بىپدران ، و از ساير مردم جز بدكاران على را دشمن ندارند . اين حديث را سيوطى به خاطر اينكه در سندش اسماعيل بن موسى فزارى ياد شده ، ضعيف شمرده ، اما ابن حبان در زمرهء ثقاتش شناخته ، مطين راستگويش دانسته ، و نسائى گويد : عيبى بر او نيست ، و از ابى داود حكايت شده كه مردى راستگو است . بخارى در كتاب خلق افعال عباد از او روايت كرده ، و هم ابو داود ، ترمذى ، ابن ماجة ، ابن خزيمة ، ساجى ، ابو يعلى و جز آنان از او روايت كرده‌اند و بر او خرده نگرفته‌اند ، آرى جرمش اين است كه شيعه اى علوى مذهب است .
هامش
( 1 ) در كتاب فرائد حمويئى « سرور اوصيا » آمده .