تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 127

مساهمون:

ص١٢٧
گشتند ، همگان حاضر شده مانع اين جنايت شدند . از آن طرف ، اهل كرخ به خان فقهاء صنفى هجوم بردند و آن را غارت كردند ، و ابو سعد سرخسى مدرس آنانرا كشتند ، مدرسه را با تمامى حجرات به آتش كشيدند . فتنه از جانب غربى به قسمت شرق راه يافت ، اهالى دروازهء طاق و بازار « بج » و كفشگران بجان هم افتادند . خبر آتشسوزى در قبهء موسى ، به نور الدوله : دبيس بن مزيد رسيد ، بر او دشوار و سخت آمد ، و عظيم ناگوار شمرد ، چون او و كسانش با تمام كارگزاران خطهء نيل ، و اهالى آن سامان شيعه بودند ، بدين جهت ، هنگام خطبه كه نام قائم بامر اللَّه برده شد ، مردم يكصدا اعتراض كردند تا نام او از خطبه براندازد ، و چنان كرد . در اين كار به دو پيام دادند و ملامت كردند ، عذر آورد كه مردم اين سامان شيعه باشند ، و بر اين كار متفق و يكعنان گشته‌اند كه بايد نام خليفه از خطبه ساقط شود ، و من نتوانستم بر آنان سخت بگيرم ، چونان كه خليفه نتوانست شر سفله گان را از مشهد موسى برتابد . ولى بعد از چندى خطبه به حال اول بازگشت . ابن جوزى در تاريخ منتظم ج 8 ص 150 ، چنين اضافه مىكند : عيار نام ، طقطقى ، از اهالى در زيجان ، خروج كرده و پس از آنكه بديوانش آوردند ، توبه كرد ، در اين ميان نقشى داشت ، هماره با اهل كرخ درمىآويخت و در كوى و برزن تعقيب مىكرد و آنانرا مىكشت تا آنجا كه بلوى عظيم گشت . اهالى كرخ به هنگام ظهر مجتمع شدند و ديوار دروازهء قلَّائين ( كباب فروشان ) را فرو ريختند ، و نجاست بر در و ديوارش پرت كردند ، عيار طقطقى دو نفر را گرفت و بر همان دروازه بدار آويخت ، بعد از آنكه سه نفر ديگر را كشته و سرهايشان را به داخل كرخ پرتاب كرده گفت : صبحانهء خوبى است . بعد به دروازهء زعفرانى رفت و از ساكنان آن صد هزار دينار مطالبه كرد ، و تهديد نمود كه اگر نپردازند ، آن را آتش زند ، ساكنان محل با او به مدارا و مهربانى پرداختند تا بازگشت ، اما فردا مجددا بازآمد و بهم درآويختند ، از ميانه