و ما نقموا منهم غير أنّ وصىّ النبىّ عليهم أمير
كما العذر فى غدرهم بغضهم لمن فرض الحبّ فيه الغدير
جرمى نديدند ، جز آنكه وصى رسول را بسالارى خود برگزيدند .
آنسان كه دشمنى قريش را بهانه كردند ، و فرمان ولايت غدير را زير پا نهادند .
اى امت نگونسار كه با دست شقاوت راه سعادت را بستيد ، چهرهء آفتاب هدايت را تيره و تار كرديد .
شفيع محشرتان خصم دادخواه است ، واى بر شما امت از خداى عدالت صد واى .
حسين را در كربلا به خون كشيديد ، و گفتيد : مردم عراق را بر آشوفت .
جرم « موسى » چه بود كه دست ستم تربت و بارگاهش را درهم نورديد .
از چه اين جنايت روا شمرديد ؟ به خدا سوگند كه شيطانتان بافسون بفريفت .
ايا شيعة الحقّ . طاب الممات
« فياقوم . قوموا سراعا نثور
فامّا حياة لنا فى القصاص
و امّا الى حيث صاروا نصير
اى پيروان حق . اينك شرنگ مرگ گواراست . اى دوستان با شتاب بپاخيزيد .
يا زندگى با افتخار در سايهء انتقام ، يا به دوستان شهيد خود ملحق گرديم .
اى خاندان « مسيّب » شما كه هماره دوستار ولايت بوديد .
اى خاندان « عوف » اى پناه سختىزدگان . اى شيران و رزمندگان .
اى فرزانگان . اى جوانمردان . اى نيزه داران . اى گردن فرازان !
بر اين خوارى و خفت چگونه صبورى كنيد ، همت شما نه پست بود .
دست قدرت شما نه كوتاه .
خاندان رسول را پردهء حرمت بر درند و در پهنهء زمين ديارى از شما باقى بماند ؟
رواست كه شما حاضر و ناظر باشيد و تربت زادهء رسول را در هم نوردند ؟