تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 123

مساهمون:

ص١٢٣
و ما نقموا منهم غير أنّ وصىّ النبىّ عليهم أمير كما العذر فى غدرهم بغضهم لمن فرض الحبّ فيه الغدير جرمى نديدند ، جز آنكه وصى رسول را بسالارى خود برگزيدند . آنسان كه دشمنى قريش را بهانه كردند ، و فرمان ولايت غدير را زير پا نهادند . اى امت نگونسار كه با دست شقاوت راه سعادت را بستيد ، چهرهء آفتاب هدايت را تيره و تار كرديد . شفيع محشرتان خصم دادخواه است ، واى بر شما امت از خداى عدالت صد واى . حسين را در كربلا به خون كشيديد ، و گفتيد : مردم عراق را بر آشوفت . جرم « موسى » چه بود كه دست ستم تربت و بارگاهش را درهم نورديد . از چه اين جنايت روا شمرديد ؟ به خدا سوگند كه شيطانتان بافسون بفريفت .
ايا شيعة الحقّ . طاب الممات « فياقوم . قوموا سراعا نثور فامّا حياة لنا فى القصاص و امّا الى حيث صاروا نصير
اى پيروان حق . اينك شرنگ مرگ گواراست . اى دوستان با شتاب بپاخيزيد . يا زندگى با افتخار در سايهء انتقام ، يا به دوستان شهيد خود ملحق گرديم . اى خاندان « مسيّب » شما كه هماره دوستار ولايت بوديد . اى خاندان « عوف » اى پناه سختىزدگان . اى شيران و رزمندگان . اى فرزانگان . اى جوانمردان . اى نيزه داران . اى گردن فرازان ! بر اين خوارى و خفت چگونه صبورى كنيد ، همت شما نه پست بود . دست قدرت شما نه كوتاه . خاندان رسول را پردهء حرمت بر درند و در پهنهء زمين ديارى از شما باقى بماند ؟ رواست كه شما حاضر و ناظر باشيد و تربت زادهء رسول را در هم نوردند ؟