تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 119

مساهمون:

ص١١٩
- گفتم : آنچه خوارى و حرمان ديدم ، مرا بس . ديگرم آرزوى خوارى و حرمان نيست . - هوس عشق و شيدائى از سرم رفت ، لشكر پيرى بر سرم شبيخون آورد . * ، ، - اينك ياد رستاخيز بخودم مشغول دارد ، ديگرم هوائى در سر نيست . - بسيارى به درياى حيرت اندراند ، آنان كه با چراغاند چه اندكاند . - گويند : پايان زندگى نيستى و نابودى است . جمعى راه تعطيل گرفته گويند حقيقت روشن نيست . - برخى ديگر مدعى نسخ و فسخ ارواحاند ، سخن بىاساسشان طولانى است . - از پس اين زندگى ، دار آخرت را منكر شدند ، كه جهانيان زندگى تازه از سر گيرند . - نه پاداش و ثوابى شناسند و نه آتش و عقابى در كمين خود دانند . - دولتمندان را صاحب پاداش بينند ، درماندگان را در خور عذاب و بيل .
قال قوم و هم ذوو العدد الجمّ لنا الزّنجبيل و السّلسبيل و لنا بعد هذه الدار دار طاب فيها المشروب و المأكول و لكلّ من المقالات سوق و امام وراية و رعيل
- جمهور فرزانگان گويند : ما را بهشتى است با شراب زنجبيل از جوى سلسبيل . - بعد از مرگ ، حيات جاويد است ، با بهترين شراب و كباب . - اين مقالات گوناگون را هر يك بازارى است رواج با پيشوائى و پرچمى و انبوهى . - ولى در پيشگاه عقل ، سخنى شايان توجه ندارند ، و نه انديشه اى قابل قبول . - امتى كه پيشوايشان ، حق امانت را ضايع كرد ، همان گمنام سيه كار جهول . - بدگوهرى از زمرهء آدميان ، با يارى شيطان صفت ، فريبكار و رسوا . - گمرهان و سرگشتگان كه رشتهء دين و رهبرى را از هم گسيختند . - واى بر آنها . كه در نينوا ، اساس دين را باژگون نمودند ، اين مجملى
الغدير ( فارسي ) — صفحة 119 | جمعي از مترجمين / الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني) / محمد باقر بهبودى