- گفتم : آنچه خوارى و حرمان ديدم ، مرا بس . ديگرم آرزوى خوارى و حرمان نيست .
- هوس عشق و شيدائى از سرم رفت ، لشكر پيرى بر سرم شبيخون آورد .
* ، ، - اينك ياد رستاخيز بخودم مشغول دارد ، ديگرم هوائى در سر نيست .
- بسيارى به درياى حيرت اندراند ، آنان كه با چراغاند چه اندكاند .
- گويند : پايان زندگى نيستى و نابودى است . جمعى راه تعطيل گرفته گويند حقيقت روشن نيست .
- برخى ديگر مدعى نسخ و فسخ ارواحاند ، سخن بىاساسشان طولانى است .
- از پس اين زندگى ، دار آخرت را منكر شدند ، كه جهانيان زندگى تازه از سر گيرند .
- نه پاداش و ثوابى شناسند و نه آتش و عقابى در كمين خود دانند .
- دولتمندان را صاحب پاداش بينند ، درماندگان را در خور عذاب و بيل .
قال قوم و هم ذوو العدد الجمّ
لنا الزّنجبيل و السّلسبيل
و لنا بعد هذه الدار دار
طاب فيها المشروب و المأكول
و لكلّ من المقالات سوق
و امام وراية و رعيل
- جمهور فرزانگان گويند : ما را بهشتى است با شراب زنجبيل از جوى سلسبيل .
- بعد از مرگ ، حيات جاويد است ، با بهترين شراب و كباب .
- اين مقالات گوناگون را هر يك بازارى است رواج با پيشوائى و پرچمى و انبوهى .
- ولى در پيشگاه عقل ، سخنى شايان توجه ندارند ، و نه انديشه اى قابل قبول .
- امتى كه پيشوايشان ، حق امانت را ضايع كرد ، همان گمنام سيه كار جهول .
- بدگوهرى از زمرهء آدميان ، با يارى شيطان صفت ، فريبكار و رسوا .
- گمرهان و سرگشتگان كه رشتهء دين و رهبرى را از هم گسيختند .
- واى بر آنها . كه در نينوا ، اساس دين را باژگون نمودند ، اين مجملى