- آنگاه كه تودههاى ابر با صداى رعد آسمانرا به غلغله آرد و برق در اكناف آن بدرخشد .
6 - ابو الحسن محمد بن عبد اللَّه سلامى عراقى در گذشتهء سال 394 ، قصيدهء در ثناى صاحب دارد ، مطلع آن چنين است :
رقى العذال ام خدع الرقيب
سقت ورد الخدود من القلوب
- افسون ملامتگر باعث شد يا نيرنگ رقيب كه سرخى شرم از دل برخاسته بر چهره نشيند .
، سلامى چكامهء ديگرى در ستايش صاحب دارد كه در بحر رجز سروده :
فما تحل الوزراء ما عقد
بجهدهم ما قاله و ما اجتهد
- آن قرار و پيمان كه با دست و زبان صاحب بسته شود ، وزراى ديگر باز - گشودن نتوانند .
- چه نسبت گوسفند پروار را با شير شكار ؟ و آيا حوض آب با درياى متلاطم برابر است .
- از ميان نيك روزيها و سعادتها من به اين آرزو دلبستهام كه صاحب ابن عباد هميشه و همواره برايم باقى بماند .
7 - قاضى ابو الحسن على بن عبد العزيز جرجانى ، در گذشتهء سال 392 ، قصيدهء دارد كه اين بيت از آن جمله است :
او ما انثنيت عن الوداع بلوعة
ملات حشاك صبابة و غليلا ؟
- آيا از وداع معشوق كه بازگشتى ، آتش فراق تار و پودت را نسوخته .
- يا سيل اشك از چشمانت سرازير نيست ، گويا كه دست جود و بخشش اسماعيل در كنار آن است .
- اى بزرگ مردى كه مجد و بزرگوارى ، با همت تو ، حاجت خود را از زمانه گرفت .
- روزى مردم با دو دست مباركت تقسيم شده از اينرو نامت ابو القاسم گشت .