تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 93

مساهمون:

ص٩٣
- آنگاه كه توده‌هاى ابر با صداى رعد آسمانرا به غلغله آرد و برق در اكناف آن بدرخشد . 6 - ابو الحسن محمد بن عبد اللَّه سلامى عراقى در گذشتهء سال 394 ، قصيدهء در ثناى صاحب دارد ، مطلع آن چنين است :
رقى العذال ام خدع الرقيب سقت ورد الخدود من القلوب
- افسون ملامتگر باعث شد يا نيرنگ رقيب كه سرخى شرم از دل برخاسته بر چهره نشيند . ، سلامى چكامهء ديگرى در ستايش صاحب دارد كه در بحر رجز سروده :
فما تحل الوزراء ما عقد بجهدهم ما قاله و ما اجتهد
- آن قرار و پيمان كه با دست و زبان صاحب بسته شود ، وزراى ديگر باز - گشودن نتوانند . - چه نسبت گوسفند پروار را با شير شكار ؟ و آيا حوض آب با درياى متلاطم برابر است . - از ميان نيك روزيها و سعادتها من به اين آرزو دلبسته‌ام كه صاحب ابن عباد هميشه و همواره برايم باقى بماند . 7 - قاضى ابو الحسن على بن عبد العزيز جرجانى ، در گذشتهء سال 392 ، قصيدهء دارد كه اين بيت از آن جمله است :
او ما انثنيت عن الوداع بلوعة ملات حشاك صبابة و غليلا ؟
- آيا از وداع معشوق كه بازگشتى ، آتش فراق تار و پودت را نسوخته . - يا سيل اشك از چشمانت سرازير نيست ، گويا كه دست جود و بخشش اسماعيل در كنار آن است . - اى بزرگ مردى كه مجد و بزرگوارى ، با همت تو ، حاجت خود را از زمانه گرفت . - روزى مردم با دو دست مباركت تقسيم شده از اينرو نامت ابو القاسم گشت .
الغدير ( فارسي ) — صفحة 93 | جمعي از مترجمين / الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني) / محمد باقر بهبودى