گفت : رسول پاك مطهر ، در مباهله كه را همراه برد ؟
گفتم : آن كه در سفر و حضر همسنگ و همتاى او بود .
گفت : پس چه كسى از ميان امت شبيه هرون بود ؟
گفتم : آن كه در آشوب و فتن نلغزيد و از پاى نماند .
گفت : پس شهر علم را چه كسى در بود ؟
گفتم : آن كه نيازمند دانشش بودند و خود نيازمند نبود .
گفت : قاتل « ناكثين » بيعت شكن كه بود ؟
گفتم : جنگ جمل پرده گشاى اين راز است .
گفت : با « قاسطين » بيدادگر كه نبرد كرد ؟
گفتم : دشت صفين را بنگر كه صحنهء عمل بود .
گفت : « مارقين از دين » را چه كس تيغ بر سر كوفت ؟
گفتم : روز نهروان معنى آن آشكار گشت .
گفت : به روز رستاخيز ، شرافت حوض كوثر از كيست ؟
گفتم : آنكه خاندانش شريفترين خاندانهاست .
گفت : پس « لواى حمد » را كه بر دوش خواهد كشيد ؟
گفتم : همان كه از نبرد نهراسيد .
- گفت : تمام اين مزايا در يك نفر جمع بود ؟
گفتم : آرى در يك نفر .
- گفت : كيست ؟ نامش برگو !
گفتم : امير المؤمنين على .
، و در قصيدهء ديگرى گفته است :
- اى همسر دخت محمد ! اگر گوهر وجودت نبود ، فاطمه به خانهء شوهر نمىرفت .
- اى ريشهء خاندان احمد ! اگر تو نبودى ، از احمد مرسل نسلى بجا نمىماند .
- پيامبر خدا كه شهر علم و به هر گونه كمال آراسته بود ، دروازهء طلائى آن شهر توئى .
الغدير ( فارسي ) — صفحة 80
مساهمون: جمعي از مترجمين
ص٨٠