، و يا اين شعر ديگرش :
- ايكه با من به نزاع و ستيز برخاسته اى ، هر چه در قوه دارى بيار ، كه من به دوستى آل محمد در آويختهام .
- پاكان و پاك نهادان ، ارباب هدايت ، آنان پاك نژادند و هر كه آنانرا دوست بدارد .
- خود را بدانها بستم و از دشمنانشان بريدم ، تو بى پدر هر چه خواهى ملامت كن : كم يا زياد .
- آنها چون اختران مهار زمين و مايهء آرامش آناند و هم آنان كشتيهاى نجات غريق ، اين را از حديث مسند مىگويم .
و هم از سرودهء مذهبى شاعر است :
- مهترشان گفت : چه نظر مىدهيد و با چه وسيله مىتوان امر آشكار خلافت را مردود شناخت ؟
- شنيديد كه چگونه با سخن رسا خلافت على را تبليغ كرده سفارش نمود ؟
- گفتند : چارهء آن بر ما دشوار است و نظرى كه مىدهيم قطعى نيست .
- اين كار را هم با ساير امور قياس گيريد و به دقت مطالعه كنيد ، بدين وسيله به زندگانى عالى دست خواهيد يافت .
- بعد از مرگش - به زودى آن را به شورى مىنهيم ، خواه نصيب قبيلهء تيم شود يا قبيلهء عدى .
، و نيز اين شعرش :
- اى خوانندهء قرآن ، كه راز متشابهات را از محكم باز مىشناسى !
- آيا خدمت كعبه : از راهنمائى زائران و آب دادن حاجيان ، با ايمان على برابر است ؟
- يا او را همرتبهء « تيم » و « عدى » شناخته اى ، اصولا هيچ گاه مانند آن دو بوده است ؟
- بجان همان على كه دوستى او بر من فرض و قطعى است . نه ! نزد من دانشمندان
الغدير ( فارسي ) — صفحة 76
مساهمون: جمعي از مترجمين
ص٧٦