تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 243

مساهمون:

ص٢٤٣
- خدا را ، چه كاميابى عظيمى نصيبت گشت ، هر كه سوى نجف آيد حاجاتش رواست . - پرتو انوارش بر جان دلت بتابد و فروغ ولايتش دميدن گيرد .
جدث به نور الهدى مستودع فى ضمنه العلم البطين الا نزع
- مزارى كه مشعل فروزان هدايتش در بر است ، و پرچم علم و طهارتش بر در . - مزارى كه نسيم خوشبويش دليل زائران است و نور تابانش راهبر آنان . - مزارى كه عرصهء آن بوستان دلاويز مؤمنين است و دلهايشان مشتاق آن سامان . - مزارى كه در آن رضوان و آمرزش جاى گرفته و هم ايمان و فضيلتى كه انتظار توان برد . - مزارى كه فرشتگان عالم بالا به طواف آن احرام بندند و مناسك زيارت در آن جمع يابند . - برخى با خضوع ، در برابر فضل آن مقام بپاخاسته و برخى در سجود و ركوع . - به آرامگاهش كه فرا رسيدى خاك آن در ببوس ، با قلب خاشع و اشك ريزان . - بگو : درود بر تو اى سالار آزادگان كه كردارم بر او نمايان و سخنم را شنواست . - شرفياب گشتم تا ديدارت كنم ، سلام گويم و شرط ولايت بجاى آرم ، اى صاحب اقتدار . - باشد كه روز رستاخيز شفيعم باشى ، هواى توام در دل بود كه سويت شتابان گشتم و اين عشق تو است كه شفيع درگاهت ساخته‌ام . - شگفتا از اين كوران كه نور ولايتت نبينند ، با آنكه چون خور درخشان و تابان است . - گويا ، آنچه را مهيمن عزيز در قرآن فرا خوانده ، نشنيده‌اند و درنيافته‌اند . - نه اين است كه پيروى راهنماى هدايت شايسته تر است ، همانكه نجات - بخش است ؟