- كى تواند چشم زيبا ، منظر بديع نرگس را باز نمايد ، گر چه درخش و تابش در گوشههاى آن نمايان باشد .
- برگى از تره ! بر سر آن يك نان برنجى سفيد ! در وسط آن زردهء تخم مرغ !
، شاعرى غريب به دو نامه نوشت ، و در ضمن ابياتى از نپذيرفتن او گله آورد كه :
- چند نوبت به زيارت آمدم ، گفتند : رفت ! تشريف برد !
- شايسته نيست از مانند من شاعرى روى پنهان كنيد .
، به پاسخ در پشت نامه اش برنگاشت :
- رونهان كردنم از جفاكارى نيست و يا فراموشكارى كه حرمت مهمان را پاس ندارم .
- بخاطر اين روزگار فرو مايهء خائن است كه حق آزادگان را فرو مىگذارد .
- پيش از اين روى از مهمان نهان نمىداشتم ، اينك از سايهء خود هم مىگريزم .
، ثعالبى در « ثمار القلوب » ص 354 اين شعر او را ياد مىكند .
- نبينى شاخسار درختان در لباس گل غرق گشته است ؟
- حلقه اى از در بافته چون گردن بند كه در زيبائى و رونق آن خون رز حلال خواهد بود .
- مرغان خطيب بر منبرى از گل سرخ و آس ساز سخن كرده بترنم برخاستهاند .
، مرغان خطيب ( خطباء الطير ) همان فاخته و قمرى نر و ماده و هزار دستان و امثال آن است ، ثعالبى گويد : گمان مىرود ، اول كسى كه اين استعارهء مليح را براى مرغان خوش نوا آورده ( خطيب - منبر ) ابو العلاء سروى است در همين شعر ياد شده .
، صاحب « محاسن اصفهان » در ص 52 اين شعر او را ياد مىكند :
او ما ترى البستان كيف تجاوبت
اطياره و زها لنا ريحانه
و تضاحكت انواره و تسلسلت
انهاره و تعارضت اغصانه
و كانما يفتر غب القطر عن
حلل نشرن رياضه و جنانه
- به بوستان ننگرى كه چگونه مرغانش نوائى با شور و حال ، ساز كرده