تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 203

مساهمون:

ص٢٠٣
- كى تواند چشم زيبا ، منظر بديع نرگس را باز نمايد ، گر چه درخش و تابش در گوشه‌هاى آن نمايان باشد . - برگى از تره ! بر سر آن يك نان برنجى سفيد ! در وسط آن زردهء تخم مرغ ! ، شاعرى غريب به دو نامه نوشت ، و در ضمن ابياتى از نپذيرفتن او گله آورد كه : - چند نوبت به زيارت آمدم ، گفتند : رفت ! تشريف برد ! - شايسته نيست از مانند من شاعرى روى پنهان كنيد . ، به پاسخ در پشت نامه اش برنگاشت : - رونهان كردنم از جفاكارى نيست و يا فراموشكارى كه حرمت مهمان را پاس ندارم . - بخاطر اين روزگار فرو مايهء خائن است كه حق آزادگان را فرو مىگذارد . - پيش از اين روى از مهمان نهان نمىداشتم ، اينك از سايهء خود هم مىگريزم . ، ثعالبى در « ثمار القلوب » ص 354 اين شعر او را ياد مىكند . - نبينى شاخسار درختان در لباس گل غرق گشته است ؟ - حلقه اى از در بافته چون گردن بند كه در زيبائى و رونق آن خون رز حلال خواهد بود . - مرغان خطيب بر منبرى از گل سرخ و آس ساز سخن كرده بترنم برخاسته‌اند . ، مرغان خطيب ( خطباء الطير ) همان فاخته و قمرى نر و ماده و هزار دستان و امثال آن است ، ثعالبى گويد : گمان مىرود ، اول كسى كه اين استعارهء مليح را براى مرغان خوش نوا آورده ( خطيب - منبر ) ابو العلاء سروى است در همين شعر ياد شده . ، صاحب « محاسن اصفهان » در ص 52 اين شعر او را ياد مىكند :
او ما ترى البستان كيف تجاوبت اطياره و زها لنا ريحانه و تضاحكت انواره و تسلسلت انهاره و تعارضت اغصانه و كانما يفتر غب القطر عن حلل نشرن رياضه و جنانه
- به بوستان ننگرى كه چگونه مرغانش نوائى با شور و حال ، ساز كرده
الغدير ( فارسي ) — صفحة 203 | جمعي از مترجمين / الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني) / محمد باقر بهبودى