- مىداند وجودش عذاب و شكنجهء است كه براى ديدهء تماشائيان مهيا كشته .
- خداوند ، پردهء آزرمش را دريده و رواست كه شما پردههاى دگرش را بدرانيد
- با نگاهش مرا جادو كرد ، و هر نمكين پسرى نركس چشمش جادو است .
- آن كه جفا آورده و دورى گزيده ، چه مىشد كه با خوشنودى راه آشتى مىگرفت .
- با دورى و جفا مرا شكنجه و آزار داده ، با وجود اين خواهان اويم .
- هميشه ، خدا نكند چنين دوستى را از دست بدهم كه جوار او را خواهانم و از جفايش بيزار .
، در قسمت ثنا و ستايش گويد :
- براى عزيز مصر ، دشمنى باقى نگذارد جز آنكه آتش او را خاموش كرد .
- به خاطر اين بود كه سر و سامانش بخشيد و براى خود برگزيد .
- منصب وزارت ، پايهء عظمتش را استوار نكرد ، نه و نه بر مقدار و مقامش افزود .
- بلكه ، بنياد وزارت ويران و خراب بود ، و او جامهء عظمت و نشاط و خرمى بر او پوشيد .
- هر روز با بخشش و نوالش بر سپاه مشكلات غارت مىآورد .
- دستى دارد كه از بخل و خست بيزار است و در ميدان بخشش و نوال كرار غير فرار .
- همين دست بخشنده و پر عطاست كه دشمنان عزيز را گريزاند و يارانش را فزون ساخت .
- از دست مردى لايق و فاضل ، اين چنين - در شبان و روزان - نفع و ضرر خيزد .
- به دو پناه بر كه در امان نماند جز آنكه به سايهء او رخت كشد و پناه آرد .
- هر گاه بينى كه در بحر انديشه ، غوطه ور شده ، فكر خود را در مهمى به كار انداخته .
- با هوش و درايت ، نكته اى را در پردهء غيب نگذارد ، جز اينكه روشن و
الغدير ( فارسي ) — صفحة 197
مساهمون: جمعي از مترجمين
ص١٩٧