- فقرى همراه كفر كه در ميان هر دو سرگردان و نالان بمانى ، تا روز مرگ كه نه دنيائى مانده باشدت و نه دين .
- به راستى سخنت دربارهء فاطمهء زهرا ، سخن دشمنى سرگشته و لجوج بود .
- با دست آسيا و آرد جوينش نكوهش و سرزنش كردى . پيوسته گندمت بىآسيا باد .
- گفتى : رسول خدايش با فقير مسكينى كابين بست : دخترى مسكين و شوهرى مسكين .
كذبت يا ابن اللتى باب استها سلس الاغلاق بالليل مفكوك الزرافين
- دروغ بافتى اى مادر . . . كه شب همه شب حلقههاى . . .
- فاطمه خاتون زنان است ، آن كه در روز حشر ، همهء بهشتيان با دوشيزگان سيمتن آهو چشم ، كمر به خدمتش بندند .
- گفتى : امير المؤمنين در نبرد صفين بر معاويه ستم راند .
- و گفتى : فرمان پيشواى مقتدر ، به خاطر حق ، بر كشتن حسين سبط پيامبر صادر گشت .
- نه پسر مرجانه در اين خونريزى گناهى مرتكب گشت و نه شمر ، ملعون و مطرود است .
- و گفتى : پسر سعد را در حلال شمردن حرمت خاندان نبوت ، اجرى فزون و بىكران است .
- و سپس به عقب بازگشتى و عثمان را ماتمسرا گشتى آن هم با اشعار بىمايه و مبتذل .
- و از اين راه مورد طعن و ملامتى گشتى كه بر كم خردان و ديوانگان هم پوشيده نيست .
- و گفتى : بالاتر از « روز غدير » اگر روايتش صحيح باشد ، روز « شعانين » يهود است .
- و روز عيدت ، روز عاشوراست كه شراب و شيرينى تهيه بينى چونانكه نصارى
الغدير ( فارسي ) — صفحة 157
مساهمون: جمعي از مترجمين
ص١٥٧