تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 152

مساهمون:

ص١٥٢
جوهرى را ثبت كرده و از جمله در قصيده اى كه « شريف حسنى » را ثنا گفته چنين آورده است : - اگر در غم دل ، سرشك از ديدگان روان ساخته‌ام ، نكوهشى نيست ، هر كه در اين رنج و غم به تسليت آمد ، بر من گريست . - اگر رمقى به تن داشتم ، پروانه وار بر سر كاروان طواف مىكردم تا دلم آرام گيرد ، ولى چكنم ؟ توانم رفته است . - نيمه جانى داشتم كه سرگرم خيال و خاطرهء آنان بود ، آن را هم در پى كاروان روان ساختم . - اى شب تاريك كه اخترانش بر من ديده نمىگشايند ، با ديدهء دردمندم مدارا كن . - من صبح روشن را مىجويم ولى نيمه شب هنوز به سراغم نيامده ، اين درد من چه طولانى است . - اگر وعدهء و صلى بود ، راه شكيبائى مىگرفتم ، ولى شب هجرم پايان ندارد . - عوض اشك ، صبر و قرارم آب گشت و از ديده روان شد ، شنيده اى سرشك ديده چنين باشد ؟ - آه دلم از حسرت و نااميدى يخ زده از نالهء سردم تگرگ مىبارد ، شنيده اى كه از آتش تگرگ خيزد ؟ - گفتند : با تپه‌هاى شهر « جى ( 1 ) » خو گرفته اى ، گفتم : آرى دوستى شهر مام است و دريافت آرزوها فرزند . - طراوت شبهاى آن شهرهء آفاق ولى شبهاى آن چه سخت و ناميمون است . - اگر شهر و ديار بايد به خاطر عيش و رفاه گزين گردد ، هر آن شهرى كه روزگارم قرين سعادت باشد ، وطن خواهم ساخت . - براى جوانمردى و آزادگى هم مردانى به پا خاسته‌اند كه معروف خاص و عاماند و با طلعت نيك شناخته آيند .
هامش
( 1 ) نزديك اصفهان است .
الغدير ( فارسي ) — صفحة 152 | جمعي از مترجمين / الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني) / محمد باقر بهبودى