شيعه : دائر به تقيهء على ( ع ) و ترك فرمودن آن سرور دعوت مردم را به امامت خود ، با ادعاى ديگرشان راجع به وجود نص جلى مجتمعا ، تصور باطلى است كه با هم سازگار نمىنمايد ، چه اگر نص بود ، على خود آن را آشكار مىفرمود و از دعوت بامامت خود صرف نظر نمىكرد .
و در واقع مىگويد : مدعى اين دو مطلب ، از ظاهر ساختن حقيقت به صورت برهان ، غافل مانده و نتوانسته است به آنچه در كتاب و سنت آمده استدلال كند ، چه ما مىدانيم كه آن سرور به امامت خود دعوت كرده و با براهين و نصوصى كه بدان اشاره شد ، احتجاج فرموده است .
و خلاصه از اين عبارت ، انكار نص جلى ، مفهوم نمىشود . و نميتوان صاحب را منكر آن شمرد . آنچنان كه ديگران نسبت دادهاند .
و در ذيل كتابش « تذكره » مىنويسد :
« صاحب كه خدايش رحمت كناد ، در آخر كتاب » نهج السبيل « چنين مرقوم داشته است كه امير المؤمنين على ، بطور قطع ، فاضلترين صحابهء رسول است و بر اين اعتقاد خود گواه آورده كه برترى با مسابقه و پيش قدمى در خدمات دينى است و هم در اثر علم و جهاد و زهد كه بالاترين درجات است :
بدون ترديد على بر همهء صحابهء مقدم بوده و از هيچكس دنبال نمانده است ، چه مىبينيم كه در پيكار با دلاوران و كشتن سران كفار و پرچمداران ضلالت بر همه پيشى گرفته ، و همو است كه رسول خدا بين خود و او ، عقد برادرى بست ، آن هنگام كه بتناسب بين ابو بكر و عمر رشتهء برادرى استوار كرد .
و نيز رسول خدا او را كفو و همتاى فاطمهء زهرا شناخت كه سالار زنان جهان بود .
و هم دعا فرمود كه « خداوند دوست او را دوست بدارد ، و دشمن او را دشمن » و همگانرا مطلع فرمود كه « على نسبت به او منزلت هارون دارد ، نسبت به موسى » به خاطر آن فضائلى كه در او مىشناخته .
و نيز فرمود : « پروردگارا محبوبترين بندگانت را بفرست تا در تناول اين مرغ
الغدير ( فارسي ) — صفحة 118
مساهمون: جمعي از مترجمين
ص١١٨