است كه بدان چنگ زدهام .
، علامهء مجلسى در « بحار » ج 10 ص 264 قصيده اى طولانى به نام صاحب ثبت كرده كه از برخى كتب قديمى نقل فرموده ( 1 ) :
- فرزندان على ، برادر مصطفى را به خون كشيدند ، و شايسته است كه بر اين سوگ اشكهاى ما بريزد و سيلاب كشد .
- و لعنت و نفرين ، پيوسته نثار دشمنانش گردد ، چه آنها كه در گذشتهاند و چه آنها كه از دنبال آيند .
- ابتدا بر سر پسرانش ريختند ، سپس بر سر دخترانش و مصيبتى عظيم به بار آوردند : اينك سخنى از شهادت او بشنو !
- حسين را در كربلا ، از نوشيدن آب مانع شدند ، بىپروا ، فرياد نوحه و زارى بركش !
- آب گواراى فرات را بر او بستند ، از اينرو به رستاخيز ، ناگوارترين آب دوزخ را به حلقومشان خواهند بست .
- رواست كه سر پسر پيامبر را جدا كنند ، و در جهان اسلام كسى زنده باشد و در ركابش شهيد نشود ؟
- زنازادگان دربارهء آنها كه شعارشان « حى على الفلاح » ( 2 ) بود ، هر چه خواستند كردند و فرصت از كف ننهادند .
- زنازاده پسر زنازاده با چوب خيزران لب و دندان كسى را به بازى گرفت كه بهترين بوسه گاه بهترين پيامبران بود ( 3 ) .
پسران هند جگر خوار ، با شمشيرهاى هندى خود رگهاى گردن پيامبر را مىبرند و سرفرازى مىكنند .
هامش
( 1 ) چاپ جديد ج 45 ص 284 .
( 2 ) پيش به سوى رستگارى .
( 3 ) سيد محسن امين در اعيان الشيعه تنها همين يك بيت قصيده را ذكر كرده .